شمارهٔ ۹۴۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی
که نتوان دید جای دوستان در انجمن خالی
تنم را از ضعیفی چون غبار افشاند از دامن
دل خود را چنین کرد آخر از من پیرهن خالی
ز تیشه دست اگر برداشت، دامنگیر شیرین شد
محبت کی تواند دید دست کوهکن خالی؟
چو خامه نکته پردازی مرا در صفحه ی بزمی ست
که دایم چون نگین آنجا بود جای سخن خالی
بهشتی چون قفس در عالم ای بلبل نمی باشد
عجب دامی ست اینجا، جای مرغان چمن خالی!
به ملک هند از بس خاک غربت دلنشینم شد
وجودم کرد دامان خود از خاک وطن خالی
سلیم آن کس که گل بر خاک ما در مستی افشاند
مبادا از گل و می هرگزش دست و دهن خالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس تنهایی و فقدان در زندگی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که صراحی را خالی نکند، زیرا در مکانی که باید دوستانش باشند، جای خالی حس میشود. او از ضعف جسمی و روحی رنج میبرد و این احساس خالی بودن را در دل خود تجربه میکند. عشق و محبت نیز در دنیا به مانند کوهکن است که نمیتواند بدون تلاش، به هدف برسد. شاعر اشاره به زیباییها و خوشیهای دنیا دارد و از نبود آنها در زندگیاش گلایه میکند. در نهایت، او از غربت و دوری از وطن سخن میگوید و تأکید دارد که باید از شادیها و لذتهای زندگی بهرهمند شد و هیچ گاه دستانش خالی نباشد.