نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - مذمت جمعی حساد سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

در اقلیم معنی سلیم آن مسیحم

که نطقم زند دم ز معجزنمایی

درآید چو کلکم به رفتار، گردد

ز رنگینی جلوه، کاغذ حنایی

اگر پیر گشتم، جوان است طبعم

چو می کهنه گردد، کند خودنمایی

به این ضعف، طبعی مرا در سخن هست

تواناتر از غیرت روستایی

ز آزاده طبعی نکرده ست هرگز

قلم را کلامم عصای گدایی

ز حرف طلب بسته ام لب درین بحر

رسد چون صدف، روزی من هوایی

گروهی مرا از حسد دل خراشند

که چون روی خویشند از تیره رایی

همه بلخی و جبه شان سبزواری

همه کوفی و خرقه شان کربلایی

همه حاصل کار و بار دنائت

همه نطفه ی آب و نان گدایی

همه همچو دستار خود روی دستی

همه همچو شلوار خود پشت پایی

ز سر در زمینی چو پیکان خاکی

ز... در هوایی چو تیرهوایی

ز راه فساد آب نخوت گرفته

چو گوهر در ایشان منی کرده مایی

ازیشان چو ساغر مثل خیره چشمی

ازیشان چو می سرخ رو بی حیایی

چنان است ازین فرقه اظهار مردی

که در هند، دختر کند کدخدایی

ز بس ناگوارند، ازین فرقه گردید

جهان گنده چون معده ی امتلایی

در اثبات دعوی ست از خط کوفی

به دست همه محضر بی وفایی

چو می خوارگان شغلشان هرزه گویی

چو تریاکیان کارشان ژاژخایی

به هرجا قدم می گذارند، مردم

ازیشان گریزند همچون وبایی

متاع سخن آنچه دزدند از من

به من می فروشند از بی حیایی

جوانمرگی این مفسدان را ضرور است

کند مار، چون کهنه شد، اژدهایی

ازین قوم، دانی چه باید طلب داشت؟

جدایی، جدایی، جدایی، جدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و اعتراض نسبت به برخی انسان‌ها و جامعه‌ای می‌پردازد که دچار مشکلات اخلاقی و اجتماعی هستند. شاعر از تناقض‌ها و فسادهای موجود در جامعه سخن می‌گوید و احساس می‌کند که برخی از افراد تنها به ظاهر و نام‌های خود توجه دارند، در حالی که باطنشان خالی است. او به جوانی و طراوت روح خود اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه پیر شده، اما هنوز جوانی و خلاقیت در ذاتش وجود دارد. او همچنین به حسادت و کج‌رفتاری گروهی در جامعه اشاره می‌کند که همچون بیماری هستند و باید از آن‌ها فاصله گرفت. در نهایت، او بر جدایی و دوری از این افراد تأکید می‌کند.