شمارهٔ ۳ - در تقاضا سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای شکنج آستینت موج دریابار جود
ای سپهر پیر را ذات تو فرزند خلف
کاروانی کز دیار همتت گردد روان
نقش پای ناقه اش گوهر دهد همچون صدف
روی بر خاک درت سوده ست بهر کسب نور
بی سبب نبود به روی ماه، آثار کلف
جانب خارا دود بر کینه خواهی همچو آب
بشنود گر شیشه از حفظ تو بانگ لاتخف
گرچه همت می کند منعم، ولی در پیش تو
عرض حال خویش می گویم، تکلف برطرف
سیلی امواج این دریا مرا بی تاب کرد
تا به کی دندان فشارم بر دل خود چون صدف
شد لباسم بس که رهن باده در میخانه ها
چون نهال تاک نبود سترپوشم غیر کف
بر سر دستار من هرگه نسیمی بگذرد
همچو گل افتد ازو هر پاره ای بر یک طرف
کهنه کفشم را که شد سوراخ در سرپنجه اش
کرده سر بیرون ازو انگشت پایم چون کشف
چون جلاجل، زردگوشانم به دور دایره
ایستاه، می زنند از روی طعنه کف به کف
کاین چه اوقات است، بر حال تو رحم است ای سلیم
کس مبادا همچو من تیر ملامت را هدف
همگنان را ماتمم باشد عروسی، تا به کی
شیون من باعث عیش کسان باشد چو دف
نه فلک در موج خیز از آب گوهرهای من
خشک لب از تشنگی من همچو دریای نجف
ای سحاب وادی لب تشنگان، بر آتشم
قطره ای افشان، مگر کم گرددم این تاب و تف
دست پرورد وفایم، بی حقیقت نیستم
گر کسی نیکی کند با من، نمی گردد تلف
در تلافی گوهر شهوار می گیرد ز من
قطره ی آبی دهد گر روزگارم چون صدف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دردها و مشکلات شاعر میپردازد که تحت فشار و سختیها قرار دارد. شاعر به دریای مشکلات و ناملایمات مانند موجهای خروشان اشاره میکند و از آرزوی نجات و روشنایی در کنار درگاه الهی صحبت میکند. او احساس تنهایی و بیتابی میکند و به وضعیت خود و دیگران اشاره میکند که در کنارش شادی نمیسازند بلکه اندوه او را افزایش میدهند. شاعر به وصف یأس و ناتوانی خود پرداخته و از تشنگی روحی و تشنگی به محبت و نیکی سخن میگوید و امیدوار است که روزی این مشکلات به سر شود. در نهایت، او خواهان نیکی و وفا است و به این نکته تأکید میکند که هر نیکی، به رغم سختیها، در نهایت بیتأثیر نیست.