نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ - سرورا! بحر کفا! ای که ز خاک در تو سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرورا! بحر کفا! ای که ز خاک در تو

هر غباری سوی خورشید برد عشق بلند

به سخا تا کف جود تو درافشان گردید

ابر خود را ز حسد برد و به دریا افکند

گردد امید ز کم لطفی تو بیش مرا

می شود سایه ز کوتاهی خورشید بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و محبت می‌پردازد. شاعر از سروره یا معشوقه‌ای سخن می‌گوید که با وجود خود، غبارهای خاکی را به سمت خورشید می‌برد و عشق را نشر می‌دهد. او همچنین به سخاوت و generosity معشوق اشاره کرده و می‌گوید که به خاطر حسادت ابر، باران را به دریا ریخته است. در پایان، شاعر ابراز ناامیدی می‌کند و به کوتاهی خورشید اشاره می‌کند که حاصل کم‌لطفی معشوق است.