نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - هجو کاتب سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کاتبی دارم که چون بر دست گیرد خامه را

هر سخن را دخل بیجایی کند موی دماغ

افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهو

می کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ

دست خود هرگه به سوی خامه برد، از بیم او

لفظ از معنی گریزان گشت چون دود از چراغ

حرف در بند غم از آسیب او چون پای باز

نقطه در گرداب خون از دست او چون چشم زاغ

دارد از خط شکسته، انتعاشی طبع او

زشت تر باشد، شکسته چون شود پای کلاغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از کاتبی سخن می‌گوید که وقتی قلم را در دست می‌گیرد، هر کلمه را به طور نادرست و با خطا می‌نویسد. او به آسانی هر مصراعی را به هم ریخته و بدون دقت می‌نویسد، به طوری که معنای کلمات از دست می‌رود. خط‌های او شکسته و زشت به نظر می‌رسند و حتی باعث می‌شوند که کلمات به دور از معنی فرار کنند. در نهایت، شاعر به بی‌مهارتی و ضعف کاتب انتقاد می‌کند و می‌گوید که نوشته‌های او به وضوح بدتر از شکسته‌ای هستند که حتی پای کلاغ را نیز بدشکل می‌کند.