شمارهٔ ۴۶ - طلب کلاه سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شب خرد دید سربرهنه مرا
گفت ای از تو پشت معنی راست
تو که سوگند چرخ بر سر توست
سر برهنه چرایی، این چه اداست
آسمان تاج آفتاب آرد
گر کلاهی ازو کنی درخواست
گفتم ای پیر، طفل طبع مرا
کی به سر منت سپهر رواست
می فرستد کلاهی ار خواهم
سرفرازی که صاحب سرهاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده با آسمان سخن میگوید و از او در مورد سر برهنهاش سوال میکند. آسمان به او میگوید که او که تحت سوگند چرخ (سرنوشت) است، چرا سر خود را بدون کلاه نمایش میدهد. گوینده به آسمان پاسخ میدهد که داشتن کلاه (سرفرازی) از او نمیخواهد، چون این به او و طبیعتش مربوط نمیشود و بر خود نمیپسندد که به سر منت سپهر (آسمان) معتقد باشد. او تصریح میکند که اگر بخواهد، میتواند کلاهی بگیرد، اما ارزش واقعی را در سرفرازی میبیند.