شمارهٔ ۴۷ - در باب منع بواب که اجازهٔ آمدن نداد سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صاحبا! مقصود صاحب دولتان از پرده دار
غیر ازین نبود که او مانع شود بیگانه را
من که چون دود سپندم خانه زاد بزم تو
نیست لایق تا به من هم خواند این افسانه را
منع کن او را ز مانع گشتن من، زان که نیست
حاجت پروانگی در انجمن پروانه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی از یک مقام یا صاحب قدرت اشاره میکند که میخواهد مانع ورود بیگانگان به محفل و بزم خود شود. شاعر خود را به عنوان یک عنصر در این محفل معرفی میکند و بیان میکند که او شایسته نیست برای خود داستانی بسازد. او از صاحب قدرت میخواهد که مانع کسی شود که در مانع شدن او ایجاد مشکل میکند، زیرا در این جمع نیازی به پروانگی و احساسات واضح وجود ندارد.