نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد

جان به دیدارش امید آن جهانی می‌هد

جوهر فر دهانش طالب دیدار را

بر زبان جان جواب « لن ترانی» می‌دهد

جز سرشک لاله رنگم در نمی‌آید به چشم

کو نشانی زان عذار ارغوانی می‌دهد

دیده بر راه صبا دارم که از خاک رهش

می‌رسد وز گرد راهم ارمغانی می‌دهد

زندگی از باد می‌یابم که او در کوی دوست

می‌شود بیمار و زآنجا زندگانی می‌دهد

نرگسش در عین مستی دم به دم چشم مرا

ساغری از خون لبالب، دوستگانی می‌دهد

زخم شمشیر تو را میرم که در هر ضربتی

جان سلمان را حیات جاودانی می‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، بیانگر عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر احساس خود را نسبت به وصال و دیدار معشوق توصیف می‌کند و از اثرات محبت و زیبایی او بر زندگی‌اش می‌گوید. او به حالت دل‌تنگی و اشتیاق برای دیدار معشوق اشاره می‌کند و همچنین از درد و رنجی که این عشق به او می‌دهد، سخن می‌گوید. شعر نشان‌دهنده عمق احساسات عاشقانه و تأثیر معشوق بر جان و زندگی شاعر است.