غزلیات — دیوان اشعار سلمان ساوجی
فهرست شعرها
- غزل شمارهٔ ۱ — دل به بوی وصل آن گُل آب و گِل را ساخت جا
- غزل شمارهٔ ۷ — نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
- غزل شمارهٔ ۲ — امشب من و تو هر دو، مستیم، ز می امّا
- غزل شمارهٔ ۴ — به دست باد گهگاهی سلامی میرسان یارا
- غزل شمارهٔ ۶ — زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
- غزل شمارهٔ ۵ — مگسوار از سر خوان وصال خود مران ما را
- غزل شمارهٔ ۳ — ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
- غزل شمارهٔ ۸ — نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
- غزل شمارهٔ ۹ — خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
- غزل شمارهٔ ۱۰ — ای که روی تو بهشت دل و جان است مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱ — ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴ — محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
- غزل شمارهٔ ۱۲ — ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
- غزل شمارهٔ ۱۳ — نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را
- غزل شمارهٔ ۱۷ — ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
- غزل شمارهٔ ۱۶ — یارب به آب این مژه اشکبار ما
- غزل شمارهٔ ۱۵ — اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
- غزل شمارهٔ ۲۴ — جمال خود منما، جز به دیده پر آب
- غزل شمارهٔ ۲۲ — چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
- غزل شمارهٔ ۲۵ — غمزه سرمست ساقی، بیشراب
- غزل شمارهٔ ۲۳ — چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
- غزل شمارهٔ ۲۰ — بیگل رویت ندارد، رونقی بستان ما
- غزل شمارهٔ ۲۱ — نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
- غزل شمارهٔ ۱۸ — من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟
- غزل شمارهٔ ۱۹ — قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
- غزل شمارهٔ ۲۹ — جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
- غزل شمارهٔ ۳۲ — در سرم زلف تو، سودا انداخت
- غزل شمارهٔ ۳۰ — خستهام ای یارو ندارم، طبیب
- غزل شمارهٔ ۳۳ — به آستین ملالم مران، که من به ارادت
- غزل شمارهٔ ۲۶ — ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
- غزل شمارهٔ ۳۱ — باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
- غزل شمارهٔ ۲۸ — از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
- غزل شمارهٔ ۲۷ — ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
- غزل شمارهٔ ۴۰ — دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
- غزل شمارهٔ ۳۴ — خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
- غزل شمارهٔ ۴۱ — گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
- غزل شمارهٔ ۳۵ — مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
- غزل شمارهٔ ۳۷ — ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
- غزل شمارهٔ ۳۶ — هرکه از خود خبری دارد، از او بیخبر است
- غزل شمارهٔ ۳۹ — غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
- غزل شمارهٔ ۳۸ — من خراباتیم و باده پرست
- غزل شمارهٔ ۴۵ — بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
- غزل شمارهٔ ۴۶ — تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
- غزل شمارهٔ ۴۷ — از بار فراق تو مرا، کار خراب است
- غزل شمارهٔ ۴۹ — تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
- غزل شمارهٔ ۴۸ — عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
- غزل شمارهٔ ۴۲ — ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۳ — تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۴ — از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
- غزل شمارهٔ ۵۲ — مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
- غزل شمارهٔ ۵۰ — شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
- غزل شمارهٔ ۵۱ — من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
- غزل شمارهٔ ۵۳ — رفیقان! کاروان، امشب، روان است
- غزل شمارهٔ ۵۶ — این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
- غزل شمارهٔ ۵۷ — فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
- غزل شمارهٔ ۵۴ — چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
- غزل شمارهٔ ۵۵ — زلال جام خضر، دردی مدام من است
- غزل شمارهٔ ۶۲ — تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۱ — تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۳ — روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۵ — نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری است
- غزل شمارهٔ ۵۸ — شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
- غزل شمارهٔ ۶۴ — خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۹ — چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است
- غزل شمارهٔ ۶۰ — امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
- غزل شمارهٔ ۶۹ — حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
- غزل شمارهٔ ۶۷ — مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
- غزل شمارهٔ ۷۲ — در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
- غزل شمارهٔ ۷۱ — جان من میرقصد از شادی، مگر یار آمدهست
- غزل شمارهٔ ۷۰ — باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
- غزل شمارهٔ ۶۶ — بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
- غزل شمارهٔ ۷۳ — عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
- غزل شمارهٔ ۶۸ — بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
- غزل شمارهٔ ۸۱ — سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
- غزل شمارهٔ ۷۴ — دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
- غزل شمارهٔ ۷۸ — هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
- غزل شمارهٔ ۷۵ — درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
- غزل شمارهٔ ۷۷ — من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
- غزل شمارهٔ ۷۶ — مشک ریزان میجهد، باد صبا از کوی دوست
- غزل شمارهٔ ۸۰ — یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست
- غزل شمارهٔ ۷۹ — بیوفا میخواندم، آن بیوفا، پیداست کیست
- غزل شمارهٔ ۸۵ — چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۸۶ — عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
- غزل شمارهٔ ۸۸ — بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
- غزل شمارهٔ ۸۷ — میکشم دردی که درمانیش، نیست
- غزل شمارهٔ ۸۲ — شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
- غزل شمارهٔ ۸۳ — بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
- غزل شمارهٔ ۸۴ — داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
- غزل شمارهٔ ۸۹ — دل میخرد حبیب و مرا این متاع نیست
- غزل شمارهٔ ۹۰ — درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
- غزل شمارهٔ ۹۲ — حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
- غزل شمارهٔ ۹۱ — اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
- غزل شمارهٔ ۹۴ — ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
- غزل شمارهٔ ۹۶ — هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
- غزل شمارهٔ ۹۵ — سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
- غزل شمارهٔ ۹۳ — خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
- غزل شمارهٔ ۹۷ — تیر خدنگ غمزهات، از جان ما گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ — از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ — هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ — دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ — آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ — باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
- غزل شمارهٔ ۹۸ — چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ — بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
- غزل شمارهٔ ۹۹ — بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ — آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ — ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ — سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ — هر آن حدیث که از عشق میکنند، روایت
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ — آن پری چهره که ما را نگران میدارد
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ — بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ — در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ — سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ — نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ — روی تو آب چشمه خورشید میبرد
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ — تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ — من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ — اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ — ترک چشم تو، که با تیر و کمان میگردد
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ — هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ — تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ — این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ — به حضرت تو، که یارد، که قصهای ز من آرد؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ — دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ — دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ — هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ — گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ — مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ — جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ — ز کویش نسیم صبا بوی برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ — خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ — آخرت روزی ز سلمان یاد میبایست کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ — باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ — چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ — کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ — نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ — یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۳ — جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۸ — سحرگه بلبلی آواز میکرد
- غزل شمارهٔ ۱۴۵ — دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد
- غزل شمارهٔ ۱۳۹ — عذارت خط به بخت ما درآورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۰ — ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۲ — باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۱ — لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
- غزل شمارهٔ ۱۴۴ — گرچه در عهد تو عاشق به جفا میمیرد
- غزل شمارهٔ ۱۵۰ — دلی که شیفته یار دلربا باشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۳ — اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
- غزل شمارهٔ ۱۴۷ — آخر این درد دل من به دوایی برسد
- غزل شمارهٔ ۱۵۲ — ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
- غزل شمارهٔ ۱۴۸ — گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد
- غزل شمارهٔ ۱۵۱ — بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
- غزل شمارهٔ ۱۴۹ — جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۶ — گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد
- غزل شمارهٔ ۱۵۴ — صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۷ — دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۸ — هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۶ — مستور در ایام تو معذور نباشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۹ — مجموع درونی که پریشان تو باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۰ — چو زلف آن را که سودای تو باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۱ — خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ — ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۳ — شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۴ — دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمیباشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۵ — مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۲ — مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ — یار به زنجیر زلف، باز مرا میکشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۸ — میکشم خود را و بازم دل بسویش میکشد
- غزل شمارهٔ ۱۶۹ — باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
- غزل شمارهٔ ۱۶۶ — من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۰ — آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد
- غزل شمارهٔ ۱۷۱ — نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
- غزل شمارهٔ ۱۷۲ — نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد
- غزل شمارهٔ ۱۷۳ — ز صبا سنبل او دوش به هم بر میشد
- غزل شمارهٔ ۱۷۴ — نمیدانم که نی چون من چرا بسیار مینالد؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۷ — خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ — غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۶ — جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ — گل که خوش طلعت و خوشبو آمد
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ — لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند
- غزل شمارهٔ ۱۷۹ — سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ — جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
- غزل شمارهٔ ۱۸۰ — کسی که قصه درد مرا نمیداند
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ — زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ — در خرابات مرا دوش به دوش آوردند
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ — تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمیداند
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ — حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ — هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ — هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ — بوی زلف او دماغ جان معطر میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ — سنبلت را صبا بر گل مشوش میکند
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ — چشم مخمور تو مستان را به هم بر میزند
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ — هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ — هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا میکشند
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ — اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ — خیال زلف تو چشمم به خواب میبیند
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ — گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ — خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ — اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ — چشم مستت گرچه با ما ترک تازی میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ — با سر زلفش دلم، پیوند جانی میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ — آنها که مقیمان خرابات مغانند
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ — دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ — دوشم آن گلچهره در آغوش بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ — جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ — آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ — ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ — آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ — همچنان مهر توام مونس جان است که بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ — گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ — باد صبا به باغ به بوی تو میرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ — سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ — گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ — آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ — دل ز وصل او نشان بینشانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ — آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ — یار دل میجوید و عاشق روانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ — از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ — ما رقمی میکشیم، تا به چه خواهد کشید
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ — چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ — مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ — بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ — پیر من از میکده بویی شنید
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ — بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ — مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ — دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ — صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ — نامم به زبان بردن، گیرم که نمیشاید
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ — از توبه ریایی، کاری نمیگشاید
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ — چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ — چون خاک شوم وز گل من خار برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ — وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ — مرا که نقش خیال تو در درون آید
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ — یار میآید و در دیده چنان میآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ — چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ — کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ — پرده از رویش ای صبا بردار!
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ — چوگان زلفش از من دل برد گو ببر
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ — زحمت ما میدهی، زاهد تو را با ما چه کار
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ — سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ — ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ — زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ — بر گل رفتم از غالیه تر زدهای باز
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ — هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ — یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ — کارها دارد دل من با لب جانان هنوز
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ — میبرد سودای چشم مستش از راهم دگر
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ — زلفین سیه خم به خم اندر زدهای باز
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ — در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ — در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ — عارفا لعل لبش می میدهد هشیار باش
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ — چون تحمل میکند تن صحبت پیراهنش
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ — ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ — ما از در او دور و چنین بر در و بامش
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ — در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ — کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ — آنکه از جان دوستتر میدارمش
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ — مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
- غزل شمارهٔ ۲۶۴ — ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ — میکند غارت صبر و دل و دین سودایش
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ — درد سری میدهد، عقل مشوش دماغ
- غزل شمارهٔ ۲۵۸ — نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
- غزل شمارهٔ ۲۶۵ — به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
- غزل شمارهٔ ۲۶۰ — نداشت این دل شوریده تاب سودایش
- غزل شمارهٔ ۲۵۹ — ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
- غزل شمارهٔ ۲۶۲ — چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۲۷۱ — من هر چه دیدهام ز دل و دیده دیدهام
- غزل شمارهٔ ۲۷۰ — آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
- غزل شمارهٔ ۲۷۳ — بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
- غزل شمارهٔ ۲۶۹ — ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ — به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ — ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
- غزل شمارهٔ ۲۶۷ — ای جان نازنین من ای آرزوی دل
- غزل شمارهٔ ۲۷۲ — به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بیخور و خوابم
- غزل شمارهٔ ۲۷۷ — دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ — من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۸ — چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده میبارم
- غزل شمارهٔ ۲۸۱ — از گلستان رویت، در دیده خار دارم
- غزل شمارهٔ ۲۸۰ — به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم
- غزل شمارهٔ ۲۷۴ — هر خدنگی که ز دست تو به جان میرسدم
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ — بر سر کوی دلارام، به جان میگردم
- غزل شمارهٔ ۲۷۹ — بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ — صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ — تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ — عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ — تو میروی و بر آنم که در پی تو برانم
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ — کمترین صید سر زلف کمند تو منم
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ — حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ — من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ — بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ — تو میروی و من خسته باز میمانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ — بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ — به درد دل گرفتارم دوای دل نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ — همیشه نرگس مست تو را بیمار میبینم
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ — سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ — ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی میکنم
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ — ما روی دل به خانه خمار کردهایم
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ — در رکابت میدوم تا گوی چوگانت شوم
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ — ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ — سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ — از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ — ما به دور باده در کوی مغان آسودهایم
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ — دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ — هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ — در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ — مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ — ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ — تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ — چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ — من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ — نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ — خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — یار ما رندست و با او یار میباید شدن
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ — خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — جان قتیل توست، بر دارش مکن
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ — با آنکه آبم بردهای، یکباره دست از ما مشو
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ — آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ — ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ — قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ — گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ — هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ — خوش آمدی، ز کجا میروی؟ بیا بنشین
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ — ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
- غزل شمارهٔ ۳۳۱ — ای سر سودای من رفته در سودای تو
- غزل شمارهٔ ۳۳۴ — بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه
- غزل شمارهٔ ۳۳۳ — دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ — داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو
- غزل شمارهٔ ۳۳۷ — سرو سهی که کارش بالا بود همیشه
- غزل شمارهٔ ۳۳۶ — ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
- غزل شمارهٔ ۳۳۵ — ای پسر نیستی ز هستی به
- غزل شمارهٔ ۳۳۰ — باز میافکند آن زلف کمند افکن او
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ — از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ — مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
- غزل شمارهٔ ۳۴۳ — ماییم به کوی یار دلجوی
- غزل شمارهٔ ۳۳۹ — باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی
- غزل شمارهٔ ۳۴۵ — تا سواد شب نقاب صبح صادق کردهای
- غزل شمارهٔ ۳۴۰ — دلا من قدر وصل او ندانستم تو میدانی
- غزل شمارهٔ ۳۴۱ — هر دم به تیز غمزه دلم را چه میزنی؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۸ — صوفی ز سر توبه، شد با سر پیمانه
- غزل شمارهٔ ۳۴۷ — ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیدهای
- غزل شمارهٔ ۳۴۸ — در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
- غزل شمارهٔ ۳۵۰ — خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
- غزل شمارهٔ ۳۴۹ — جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ — خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
- غزل شمارهٔ ۳۵۱ — ای میوه رسیده ز بستان کیستی
- غزل شمارهٔ ۳۴۶ — لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
- غزل شمارهٔ ۳۵۳ — دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
- غزل شمارهٔ ۳۵۴ — به نیازی که با خدا داری
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ — دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
- غزل شمارهٔ ۳۵۷ — نمیپرسی ز حال ما، نه از ما یاد میآری
- غزل شمارهٔ ۳۵۹ — ترک من میآیی و دلها به یغما میبری
- غزل شمارهٔ ۳۵۵ — چه میبری دل ما چون نگه نمیداری؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۰ — نصیحت میکند هر دم مرا زاهد به مستوری
- غزل شمارهٔ ۳۶۱ — ای نسیم صبح بوی جانفزا میآوری
- غزل شمارهٔ ۳۵۸ — سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ — ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی
- غزل شمارهٔ ۳۶۶ — تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
- غزل شمارهٔ ۳۶۴ — صنما مرده آنم که تو جانم باشی
- غزل شمارهٔ ۳۶۵ — گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
- غزل شمارهٔ ۳۶۲ — رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ — نه در کوی تو مییابم مجالی
- غزل شمارهٔ ۳۶۷ — ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۹ — جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ — تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۲ — همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
- غزل شمارهٔ ۳۷۴ — هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
- غزل شمارهٔ ۳۷۷ — به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
- غزل شمارهٔ ۳۷۳ — رسولا، خدا را به جایی که دانی
- غزل شمارهٔ ۳۷۵ — بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ — ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
- غزل شمارهٔ ۳۷۰ — سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۵ — چشم داریم که دلبستگی بنمایی
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ — کشیده کار ز تنهایم به شیدایی
- غزل شمارهٔ ۳۷۹ — گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی
- غزل شمارهٔ ۳۸۰ — تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ — مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی
- غزل شمارهٔ ۳۷۸ — میآیی و دمی دو سه در کار میکنی
- غزل شمارهٔ ۳۸۱ — گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی
- غزل شمارهٔ ۳۸۲ — مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
- غزل شمارهٔ ۳۸۶ — تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ — هزارت دیده میبینم که میبینند هر سویی