غزل شمارهٔ ۷۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیوفا میخواندم، آن بیوفا، پیداست کیست
من به مهرش میدهم جان، بیوفا پیداست کیست
باز بی مهر و وفا، میخواندم اما به گل
مهر نتوان کرد پنهان، بیوفا پیداست کیست
بیوفا آن است کو بر گردد از پیمان و عهد
ما بر آن عهدیم و پیمان، بیوفا پیداست کیست
جان فدای او شد و او داد جانم را به باد
در میان جان و جانان، بیوفا پیداست کیست
صبح با گل گفت کای گل نیستت بوی وفا
گل جوابش داد خندان، بیوفا پیداست کیست
یار گیرم بیوفا میگیردم، چون صبحدم
بر تو چون خورشید تابان، بیوفا پیداست کیست
او عتابی میکند، اما وفا، میگویدم
رو تو خوش میباش، سلمان، بیوفا پیداست کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بی وفایی معشوق اشاره میکند و میگوید که بی وفایی او کاملاً مشهود است. او از عشق و پیوند خود با معشوق سخن میگوید و به این نکته تأکید میکند که در عین حال که به او جان میدهد، بی وفایی او را نمیتواند نادیده بگیرد. شاعر به شک و تردیدهای خود نسبت به وفاداری معشوق میپردازد و از کلمات و گلها نیز در توصیف این بی وفایی بهره میگیرد. در نهایت، او بیان میکند که با وجود این بی وفایی، هنوز به عشق و ارتباط خود ادامه میدهد.