نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۰۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

طریق نیست سفارش به آسمان کردن

که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار

نه عادت است به خورشید درد سر بردن

که رحمتی کن و بر خاک عین لطف گمار

و یا به ابر گهربار درفشان گفتن

که بر بنات از طریق لطف ببار

وگر نداشته بودی هزار پی عرضه

رهی به حضرت خورشید آسمان مقدار

که بنده را ز عزیزان خویش طایفه‌ای

به بارگاه سعادت گزیده‌اند خوار

تو آفتابی و ایشان چو ذره در نظرت

ز حالشان نظر تربیت دریغ مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط انسان با خدا و نیازهای او اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نمی‌توان به آسمان درخواست کرد، بلکه باید در زندگی زمین‌گیر و واقعی به دنبال رحمت الهی بود. او از خدا می‌خواهد که بر زمین رحمت نازل کند و به انسان‌ها لطف کند. همچنین به نوعی از تفاوت انسان‌ها با خدای آفتاب اشاره می‌کند؛ او آفتاب است و انسان‌ها در مقایسه با او مانند ذراتی کوچک‌اند. در پایان، شاعر از خدا درخواست می‌کند که در تربیت بندگانش و توجه به حال آن‌ها کمبودی احساس نکند.