قطعه شمارهٔ ۱۱۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پناه زمره اسلام تاج دولت و دین
زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم
ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال
خدایگانا دانی که بنده سلمان را
جناب توست درین مملکت ماب و مال
سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز
به جز تردد خاطر تردد است محال
هزار بار به عزم درت کمر بستم
ولیکنم یخ و سرما نمیدهند مجال
بدانچه تا نکنی حمل بر کسالت من
ضرورت است مرا بر تو عرض صورت حال
همیشه تا بود اقبال و مملکت بادا
در تو قبله ملک و مقبل اقبال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تمجید از یک پادشاه یا شخصیت مهم مذهبی و سیاسی پرداخته است. شاعر به دلیل سردی و برف شدید در تبریز، از سختیهایی که متحمل شده، سخن میگوید و به عشق و ارادت خود به آن شخصیت اشاره میکند. او به اهمیت وجود این شخص در نگهداری کشور و دین تأکید میکند و بیان میکند که هرگز از کوشش برای یاری رساندن به او کوتاهی نخواهد کرد. در نهایت، شاعر امیدوار است که کشور همیشه زیر سایهی این فرمانروا باشد و اقبال و موفقیت را برای او آرزو میکند.