قطعه شمارهٔ ۱۲ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم
که خاک پای تو را چاکرست آب حیات
ز حزم و عزم تو آن لاف میزنیم دایم
که چون فلک به مسیری و چون زمین به ثبات
به هر زمین که گذشتی ز ابر احسانت
برآمدست سخا و کرم به جای نبات
بزرگوارا از طلعت همایونت
بر ارغنون نشاطم بلند گشت اصوات
ز قول طایف بغداد و مصر میخواهم
از آنکه دست تو چون دجله است و نیل و فرات
چو میزند دل من لاف یکتایی
سزد گرم به تو باشد توقع سوغات
فرس همی ران در عرصه امید به کام
که گشت در عری عرصه دشمنت شهمات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و کرامت شخصیت محبوبی است که توصیف شده و فضایل او را با زیبایی و نوازش بیان میکند. شاعر از نعمتها و احسانهای او سخن میگوید و به وضوح نشان میدهد که چگونه وجودش بر زندگی دیگران تأثیر مثبت دارد. او به مقایسه طبیعت و صفات الهی از قبیل ثبات و عظمت پرداخته و تأکید میکند که از دست او امیدهای بسیاری میرود. در نهایت، شاعر حسرت و امید به روابط نزدیک با چنین شخصیت برجستهای را ابراز میکند.