قطعه شمارهٔ ۳۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صاحب قران دور فلک خواجه تاج الدین
ای خواجهای که دین و سعادت قرین توست
تو خاتم اکابری و دست حکم تو
آن خاتمی که دست خرد در نگین توست
دستت کلید باب امید خلایق است
دهر آن کلید یافته در آستین توست
هر جا که مینشینی و هر جا که میروی
اقبال همرکاب و خرد همنشین توست
کردست ملک را یدها هم به دست شاه
کلک یسار بخش که آن در یمین توست
محمود بنده زاده داعی دولتت
کو چو رهی به لطف و عنایت رهین توست
کردست التماس وزین ملتمس هزار
موقوف یک اشارت رای رزین توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به ستایش خواجه تاج الدین میپردازد و او را شخصیتی میداند که دین و سعادت به او وابسته است. خواجه را به عنوان خاتم اکابر معرفی میکند که دست او قدرت و حکمت را در خود دارد. دست او را کلید امید مردم میداند و میگوید هر جا که باشد، خوشبختی و خرد همراه اوست. همچنین اشاره میکند که او قدرتی بزرگ در مملکت دارد و بندهای به نام محمود در خدمت اوست که تحت لطف و محبت او قرار دارد. شاعر در نهایت تأکید میکند که هر یکی از درخواستها و حاجتها به اشاره او وابسته است.