قطعه شمارهٔ ۹۵ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا سحاب نوالی که از صریر قلم
به گوش صامعه جز مدحت شما نرسید
به بوی خلق خوشت بح کاروان نسیم
سحرگه از طرف تبت و خطا نرسید
نماند در همه آفاق ذرهای که درو
ز آفتاب دلت پرتو عطا نرسید
به گرد گرد سمندت براق جمشیدی
اگر چه بود جهان گرد و باد پا نرسید
قدر ز اطلس سبز فلک قبایی دوخت
ولی به قد بزرگی تو فرا نرسید
خدا یگانا در غیبت آنچه فرمودی
به ما رسید هماندم ولی به ما نرسید
چرا قضیه اسبی که میر با بنده
روانه کرد فرومانده و هیچ جا نرسید
سمند سرکش تند تو از طریق وفا
به من پیاده بیدست و به چار پا نرسید
دعای من چون به تو میرسد دگر سهل است
اگر من ز تو زنجیری رسید یا نرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با استفاده از زبان مجازی، به بیان احساسات عمیق و بیکران شاعر نسبت به معشوق میپردازد. در آن اشاره شده است که هرچند فریاد و قلم شاعر به ستایش معشوق نائل شده، اما هیچ کدام از تمام زیباییها و احساسات عشق نتوانسته به معشوق دست یابد. شاعری در پی بیان این است که اگرچه نعمتها و عظمتهایی وجود دارد، اما هیچیک به اندازه بزرگی معشوق نمیرسد. در نهایت، رابطه عمیق و گاهی ناامیدکننده شاعر با معشوق به تصویر کشیده شده و به قدرت دعا و عشق اشاره میشود که حتی اگر راهی برای رسیدن به آن عشق وجود نداشته باشد، همچنان ارزشمند است.