بخش ۱ - مناجات سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
الهی پرده پندار بگشای
در گنجینه اسرار بگشای
تو ما را وا رهان از مایی خویش
که غیر از ما حجابی نیست در پیش
تو کار ما به لطف خویش بگذار
به کار خویش ما را باز مگذار
که کاری کان سزاوار تو باشد
نه کار ماست هم کار تو باشد
دل زنگار خوردم را صفا بخش
مرا آیینه معنی نما بخش
ز ما نفس بد ما را جدا کن
دل بیگانه با خویش آشنا کن
نهفتی از سخن صد گنج در من
در گنج سخن بگشای بر من
به لطفت شربتی در کام ما ریز
ز جامت جرعهای در جام ما ریز
نسیمی از گلستان خودم بخش
چراغی از شبستان خودم بخش
به حسن نظم چون دادی نظامش
کنون زیب و بهایی ده تمامش
زر کان مرا پاک و عیان کن
به نام شاه در عالم روان کن
خداوندا، تو آن دارای دین را
پناه افسر و تخت و نگین را
که او امروز گیتی را پناه است
خلایق را هم او امیدگاه است
به لطف از سایه خویش آفریده
جهان در سایه او آرمیده
همیشه بر سران سردار میدار
ز تاج و تخت برخوردار میدار
به عدل او جهان را شاد گردان
درونهای خراب آباد گردان
درونش مهبط انوار خود ساز
زبانش مظهر اسرار خود ساز
همان ران بر دل و دست و زبانش
که باشد سود در هر دو جهانش
به نیکان ملک او معمور میدار
بدان را از در او دور میدار
به عونش ربع مسکون را امان ده
سکون فتنهٔ آخر زمان ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند طلب میکند که پردههای پندار را بردارد و اسرار را آشکار کند. او خواهان رهایی از خودخواهی و Ego است و از خدا میخواهد که کارهایش را به لطف خویش به سامان برساند. شاعر به خداوند درخواست میکند که دل زنگار گرفتهاش را پاک کند و او را با معنای واقعی آشنا سازد. از خدا میخواهد که از گنجینههای خود، نعمتهایی به او عطا کند و زیبا و باارزش بودن جهان را به او بشناساند. در ادامه، شاعر برای نیکان و صالحان دعا میکند و از خداوند میخواهد که آنها را حمایت کند و دنیای خراب را آباد سازد. در نهایت، خواستار آرامش و امنیت برای انسانها در شرایط سخت و فتنههای زمانه است.