بخش ۱۰۶ - دوبیتی سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا چو یاد ز یار و دیار خویش آید
هزار نالهٔ زار از درون ریش آید
نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز
خدای داند ازین پس مرا چه پیش آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود از دوری و جدایی از یار و زادگاهش اشاره میکند. او از دلتنگی و غم درونیاش میگوید که هر بار یاد یار و دیار به سرش میزند، دردی عمیق در دلش احساس میکند. در غربت، او در تنهایی و غم به سر میبرد و نمیداند آیندهاش چه خواهد بود.