بخش ۱۰۹ - حکایت سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنیدهستم که با مِجْمَر شبی شمع
پیامی کرد روشن بر سر جمع
که ای مِجْمَر چرا هستی بر آذر
منم از تو بسی با آبروتر
چو از انفاس من مردم ملول است
دم گرمت همه جایْ قبول است
نفسهای تو در دل مینشیند
چو از انفاسِ من دوری گزیند
جوابش داد مجمر کای برادر
مرو در تاب و آبی زن بر آذر
حکایات تو سرتاسر زبانیست
حدیث من همه قلبی و جانیست
تفاوت در میان هردو آنست
که این از صدق دل، آن از زبانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، ستم با مجمر (سوزاندنی که حرارت میدهد) صحبت میکند و از آن میخواهد که به خاطر برتریش بر آتش و روشنایی شمع، از آتش دور نایستد. ستم بر این باور است که او از مجمر با آبروتر است و نفَسهایش در دل مردم جا میگیرد. اما مجمر در پاسخ به ستم میگوید که او فقط از روی کلام و زبان صحبت میکند، در حالی که حقیقت او از دل و وجودش سرچشمه میگیرد. تفاوت اصلی بین این دو در این است که سخنان ستم از صدق دل نیست و فقط زبانی است، در حالی که مجمر به عمق و حقیقت اشاره دارد.