نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - قطعه سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سحرگاه ازل کز پرده عرض

قضا می‌داد نور و سایه را عرض

قدر بنوشت بر اطراف چترش

که السلطان ضل الله فی الارض

خرد گرد فلک چندان که گردید

کسی بالاتر از چترش نمی‌دید

فلک را گفت بردی ای کمان قد

چو ابروی بتان پیشانی از حد

تنزل کن ز جای خویش زیرا

که ضل چتر سلطانیت اینجا

چرا بالا نشستی گفت از آن رو

که او چشم جهانست و من ابرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف آغاز خلقت و جایگاه سلطان در جهان می‌پردازد. در سحرگاه آغازین، نور و سایه به وجود آمدند و قضا به وجود آنها دستور داد. سقف سلطنتی که سایه خداوند بر زمین است، از هر چیز دیگری بالاتر قرار دارد. در ادامه، فلک به کمان قد خود تشبیه می‌شود و از او خواسته می‌شود پایین بیاید، زیرا سایه سلطنت در اینجا قرار دارد. فلک می‌گوید که او چشم جهان است و به همین دلیل در جای خود ایستاده است. این شعر به رابطه میان خداوند و سلطنت اشاره دارد و نشان می‌دهد که سلطنت برتردن از هر چیز دیگری است.