بخش ۲۱ - غزل سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گوئیا این نقش بیجان صورت جان من است
نقش بیحانش مخوان کان نقش جانان منست
میدمد بویی و هر دم بلبل جان در قفس
میکند فریاد کاین بوی گلستان منست
خود چه نوراست آن که دل خود را بر او پروانهوار
میزند کاین عکس از آن شمع شبستان منست
میگشاید دل مرا از بند زلف نازنین
حلقه زلفش کلید قفل زندان منست
گر کند قصد سر من، بر سر من حاکمست
ور نماید میل جان، شکرانه بر جان منست
صورتی در پیش دارم خوب و میدانم که این
صورت جمعیت حال پریشان منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشقی عمیق و روحانی میپردازد. شاعر از «صورت جان» و «نقش جانان» سخن میگوید که نشاندهندهی عشق و زیبایی معشوق است. بوی عطر معشوق باعث شوق و فریاد بلبل در قفس میشود، که به عشق و زیبایی گلستان اشاره دارد. همچنین شاعر به نور و روشنی معشوق به عنوان شمعی در شبستان دلش اشاره میکند. زلف نازنین معشوق کلید آزادسازی دل شاعر از بندهای عشق است. در نهایت، شاعر از احساسات درهمریخته و جمعیت حال خود صحبت میکند، گویا این احساسات ناشی از زیبایی معشوق است.