نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷ - کشته شدن دیو به دست جمشید سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز قلب لشکر آمد سوی جمشید

چو ابری کاندر آید پیش خورشید

بدو راند از هوا سنگ آسیا را

ملک از خویش رد کرد آن بلا را

دراز آهنگ دیدش قصد پا کرد

به تیغش گرد ران از تن جدا کرد

نهاد آن گرد ران بر گردن اکوان

نگون شد چون به برج شیر کیوان

به تیغ دیگرش از پا درافکند

به زخمی دیگرش از تن سر افکند

سنان را افسری کرد از سر دیو

سراسر شد گریزان لشکر دیو

ملک شکر خدای دادگر کرد

وز آن منزل به پیروزی گذر کرد

به قرب هفته‌ای ز آن کوه بگذشت

به هشتم خیمه زد بر عرصه دشت

ز گردون خویشتن را بر زمین یافت

در آن صحرا نشان آدمی یافت

زمین پر سبزه و آب روان دید

سرا و قصر و باغ و بوستان دید

به دشت اندر خرامان باز یاران

به کوه اندر تذر و و باز یاران

مقامی دید با امن و سلامت

ملک روزی دو کرد آنجا اقامت

بپرسید از یکی کاین مرز و این بوم

چه می‌خوانند، گفتا ساحل روم

از اینجا چون گذشتی مرز روم است

ولی بحری عجب خونخوار و شوم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، یک جنگجوی قهرمان به نام جمشید با نیروی دیوها مواجه می‌شود و با شجاعت و قدرتش دیوان را شکست می‌دهد. او در نبردی سخت، سر و پای دیو را قطع کرده و نتیجه نبرد، فرار لشکر دیوان است. سپس جمشید به پیروزی دست می‌یابد و سفرش را ادامه می‌دهد. بعد از گذشت یک هفته از همراهی با یارانش، به دشت زیبایی می‌رسد که پر از سبزه و آب روان است و نشانه‌هایی از زندگی انسانی در آنجا پیدا می‌کند. او از محلی می‌پرسد و متوجه می‌شود که این منطقه ساحل روم است، که در آن به جزیره‌ای با دریاهای خطرناک اشاره می‌شود. جمشید و یارانش در این سرزمین جدید برای مدتی اقامت می‌گزینند.