بخش ۳۱ - غزل سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای طوطی جان زین قفس سبز برون پر
آیا تو بر آنی که از این به قفسی نیست
فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست
پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست
ای باد خبر بر، بر آن یار همی دم
کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست
از هستی من جز نفسی باز نماندهست
هر چند که این نیز بر آنم که بسی نیست
ما را هوس آن است که در پای تو میریم
گر بخت کند یاریم این کم هوسی نیست
دارد مگسی در شکرستان تو پرواز
دردا که مرا قوت پر مگسی نیست
خواهیم گذر کردن از این قلزم نیلی
آخر قدم همت ما کم ز خسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیان احساساتی عمیق و کنایهآمیز، از قفس بودن و محدودیتهای زندگی خودش صحبت میکند. او طوطی را دعوت میکند که از قفس سبز بیرون بیاید و امیدوار است در دنیای آزاد چیزی بهتر از این قفس پیدا کند. شاعر از فریادهایش که بیپاسخ مانده و یارانی که نیستند، سخن میگوید و احساس تنهایی و دلتنگی عمیق خود را بیان میکند. او به عشق و آرزوی مرگ در پای معشوق نیز اشاره کرده و در عین حال ناتوانی و کمبود خود را در برابر زیباییها مطرح میکند. شاعر تمایل دارد از شرایط سخت و ناامیدی که در آن قرار دارد عبور کند، هرچند که میداند این مسیر آسان نیست.