بخش ۲۸ - در دیر راهب سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به نزد بحر دیری دید مینا
کشیشی پیر چون کیوان در آنجا
شد آن خورشید رخ در دیر کیوان
ازو پرسید حال چرخ گردان
جوابش و داد و گفت احوال گردون
نداند کس به جز دانای بیچون
اگر خواهی خلاص از موج دریا
چو ما باید کناری جستن از ما
گهر جویی، بیا در ما سفر کن
امان خواهی، ز بحر ما حذر کن
دگر پرسید: «ای پیر خردمند
مرا اندر تجارت ده یکی پند
بگو تا مایه خود زین بضاعت
چه سازم در جهان» گفتا: «قناعت
قناعت کن کز آن با بست شد باز
که کرد اندر هوای آز پرواز
از آن سلطان مرغان گشت عنقا
که در قاف قناعت کرد ماوا
طلب کن عین عزت را از آن قاف
که هست این عین را منبع بر آن قاف
تو وقتی سر عنقا را بدانی
که عنقا را به کلی باز خوانی»
سیم نوبت سرشک از دیده بارید
چو گردون از غم گردون بنالید
که: «مهر آسمان با ما به کین است
فلک دایم به قصدم در کمین است
جهان را حوادث میگشاید
فلک نقش مخالف مینماید»
ملک را در دو بیت آن پیر بخرد
جواب خوب موزون داد و تن زد:
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصی به نزد کشیشی پیر میرود و از او میخواهد که از حال و احوال دنیا بپرسد. کشیش به او توضیح میدهد که تنها دانای واقعی میتواند احوال را بداند و اگر میخواهد از مشکلات دنیا رهایی یابد، باید از خواهشهای خود کنارهگیری کند. او همچنین از کشیش میخواهد که در تجارت او را نصیحت کند و کشیش به او توصیه میکند که قناعت کند. او میگوید که قناعت باعث راحتی و آسایش است و برعکس، طمع و حرص انسان را از آرامش دور میکند. شاعر با زبان تصویری به توضیح این مفاهیم میپردازد و نشان میدهد که در مواجهه با چالشهای زندگی، تنها راه نجات، قناعت و دوری از طمع است. در پایان، او به مصائب و حوادث زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که این دنیا پر از مشکلات است.