بخش ۴۲ - غزل سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خواهد گل رعنا که او باشد به آب و رنگ تو
دارد به وجهی رنگ تو اما ندارد ننگ تو
گر سرو قدت در چمن روزی ببیند نارون
ناگه برآید سرخ و زرد از سرو سبز آرنگ تو
ای غنچه رعنای من، بگشا لب و بر من بخند
کاید دل بلبل به تنگ از دست خوی تنگ تو
چشمت ز تیغ حاجبان بس تنگبار افتاده است
باری نمیآید کسی در چشم شوخ شنگ تو
آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلند
خواهد دریدن پردهام آواز تیز آهنگ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبهی یک معشوقه است که به تأثیر رنگ و زیبایی او بر طبیعت و دل شاعر اشاره میکند. شاعر به غنچهی محبوبش خطاب میکند و از او میخواهد که لبخند بزند و شادی به دل بلبل بیافریند. همچنین، به تنگی و سختی چشمهای او نسبت به دیگران اشاره میکند و از آواز و موسیقی که میخواهد دل او را بشکافد، سخن میگوید. شعر توصیفکنندهی عشق و زیبایی است و احساساتی از شوق و دلباختگی را به تصویر میکشد.