نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۲ - غزل سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

شوق مِیْ‌اَم نیم شب بر در خَمّار برد

بوی گلم صبح دم بر صف گلزار برد

ناله چنگ مغان آمد و گوشم گرفت

بیخودم از صومعه بر در خَمّار برد

با همه مستی مرا پیر مغان بار داد

هرچه ز مستی من یافت به یکبار برد

ساقی‌ام از یک جهت ساغر و پیمانه داد

مطربم از یک طرف خرقه و دستار برد

همچو گلم مدتی عشق در آتش نهاد

عاقبت آب مرا بر سر بازار برد

کار چو با عقل بود عشق مجالی نداشت

عشق درآمد ز در عقل من از کار برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شوق و وجد در نیمه شب صحبت می‌کند که با بوی گلاب صبحگاهی به باغ گل می‌رسد. صدای ناله‌ی چنگ مغان او را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد و او را از حالت هوشیاری خارج می‌کند. پیر مغان او را به مستی می‌کشاند و همه‌ی لذایذ را به او می‌دهد. ساقی و مطرب هر کدام چیزی به او می‌دهند که او را به دنیای عشق و مستی وارد می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق و عقل با هم نمی‌توانند coexist کنند و در نهایت عشق بر عقل غلبه پیدا می‌کند.