بخش ۶ - در معراج پیامبر (ص) سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
در آن شب در سرای ام هانی
روان شد سوی قصر لا مکانی
براق برق سیر آورد جبریل
که جوزا را غبارش کرد تکحیل
نشست احمد بر آن برق قمر سم
چو جرم شمس بر چرخ چهارم
براق اندر هوا شد چون شهابی
نبی بر پشت او چون آفتابی
چو از بیت الحرام احمد سفر کرد
به سوی مسجدالاقصی گذر کرد
خطاب آمد ز سلطان عطا ده
که سبحانالذی اسری به عبده
خیال و فکر و عقل و روح جا ماند
به صحرای درون تنها برون راند
قدم بر باب هفتم آسمان زد
وز آنجا شد، علم بر لامکان زد
براق و جبرئیل آنجا بماندند
به خلوت خواجه را تنها بخواندند
چو تیر غمزه در یک طرفةالعین
رسید از خوابگه تا قاب قوسین
ز پیشش طرقوا گویان ملایک
ز پس آراسته حوران ارایک
ز حضرت خلعت لولاک پوشید
رحیق جام اعطیناک نوشید
ملایک پردهها را بر گرفته
نبی را صحبتی خوش درگرفته
ز دیوان الهش هشت جنت
ببخشیدند و زآنجا کرد رجعت
چو کار ملک و دین را ساز گردید
به پیروزی از آنجا بازگردید
به یاران از متاع آنجهانی
کلید جنت آورد ارمغانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر روایت شب معراج پیامبر (ص) آمده است. در این شب، پیامبر بر وسیلهای به نام براق سوار شده و به سمت قصر الهی عروج کرد. جبرییل نیز او را همراهی میکند. در مسیر، پیامبر از بیت الحرام به مسجد الاقصی رفته و سپس از آنجا به آسمانها صعود میکند. در هفتمین آسمان، به نزدیک خداوند میرسد، جایی که ملایک و حوران به استقبال او میآیند. سپس خداوند به او خلعت و جامی میدهد و او به همراه هشت بهشت به زمین بازمیگردد. این سفر به نوعی نشانه پیروزی دین و پیغام الهی است و پیامبر به یارانش کلید بهشت را به عنوان ارمغان میآورد.