نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

صحیفهٔ سوم در ذکر وزرا — تذکرهٔ تحفهٔ سامی سام میرزا صفوی

سام میرزا صفوی / تذکرهٔ تحفهٔ سامی

فهرست شعرها

  • ۱۶۲- میرزا شاه حسین — اصفهانی است در اوایل، عمر به تباهی صرف میکرد چون بقدر صورت خطی و نزاهت خدی داشت بقابضی شهر مذکور اوقات صرف میکرد و بعد از چند روز وزیر داروغه که ملازم درمش خان شاملو بود شد و بنابر آن که در فترات رومیه که تفصیل آن در کتب مفصله مطوله مسطور است خدمت نم
  • ۱۶۳- خواجه جلال الدین محمد تبریزی — در خوش طبعی بی نظیر و در ملایی و انشاء دلپذیر بود بعد از قتل میرزا شاه حسین مذکور منصب وزارت صاحبقرانی مغفور بدو قرارگرفت و تا آخر ایام حیات آن حضرت روزی چند وزارت صاحبقران دخل کرد اما هم در آن اوان به اغوای دیو سلطان که وکیل آنحضرت بود گرفتار شده بع
  • ۱۶۹- خواجه درویش — برادر خواجه غیاث الدین بتکچی است در تیز زبانی و حاضرجوابی در افواه و السنه مشهور و مذکور، گویند در وقتی که وزیر کپک میرزا ولد سلطان حسین میرزا بوده میرزا را نسبت باو مطایبه ای بنظر رسیده و گفته « خواجه! میگویند تو اهل پشتی، این واقعی است؟ گفته سبب چی
  • ۱۶۷- خواجه غیاث الدین — برادر خواجه امیر بیک مهردار است و بعضی اوقات در عراق عرب بود و بامر وزارت اشتغال داشت گویند شاعری قصیده ای در مدح او گفته و بی جهت زبان به هجوش گشاده، خواجه مذکور این قطعه گفته نزدش فرستاد .
  • ۱۶۸- خواجه غیاث الدین بتکچی — برادر خواجه مظفر و ولد خواجه فخر الدین بتکچی است، طبع صافی و سلیقه وافی داشته چنانکه از این مطلع بوضوح می پیوندد :
  • ۱۷۰- میرزا احمد — از طبقه دیالمه است و مدت حیاتش بعشرت مدام و مطالعه صفحات خوبان گلندام و تجرع باده گلرنگ و در سماع نغمه و آهنگ مشغول بوده و خوش طبعان عراق و خراسان چون خواجه محمد اصغر و خواجه محمود بط در سلسله او بودندی و به لوندی و خوش طبعی اوقات صرف کردندی این مطلع
  • ۱۶۴- ملک محمود جان دیلمی — از طایفه دیالمه اند و از اکابر قزوین و خود را از نسل مالک اشتر میدانند و ملک مذکور در اوایل به وزارت سلطان یعقوب اشتغال مینمود بعد از آن به خدمت صاحبقرانی مغفور سرافراز شد و قامتش را بخلعت جلیل القدر منصب مزبور بیاراستند بسیار کریم الأخلاق و نیکو نها
  • ۱۶۵- شاه میر — پسر ملک محمود جان مذکور است و در مسائل حکمی اوصاف و فضائلش مضبوط و اجزاء کمالاتش مربوط در اکثر علوم شاگرد مولانا حاجی محمود تبریزی است طبعش در غایت تصرف و شوق انگیز، بعد از برادرش امیر بیک بوزارت صاحبقران مغفور رسید و بعد از اندک وقتی ترک آن کرده قنا
  • ۱۶۶- جلال الدین امیر بیک — از احفاد شیخ محمد کججی است در این روزگار سر دفتر ارباب افضال و فهرست روزنامچه فرخنده مآل و پروانه درایتش بمهر جلال مختوم و از توقعیات اعمالش مأثر مرضیه مفهوم و از اقوام نزدیک امیر زکریای وزیر است و در زبان آوری و مجلس آرایی فی الواقع بی نظیر، مولدش ا
  • ۱۷۱- خواجه عنایت الله — از همان طایفه است اکثر اوقات بوزارت اتراک اشتغال داشت این مطلع و بیت از اوست :
  • ۱۷۸- خواجه شیخ محمد — پسر خواجه قوام الدین محمد ضعیف است در اصفهان با مر استیفا مشغول است این بیت از اوست :
  • ۱۷۳- عبدی بیک — از بزرگ زاده های شیراز است در امانت و دیانت و راست قلمی در این قلمرو بی شریک و انباز، مدتی است که در دفترخانه همایون به استیفای دفتر خاصه شریفه سرافراز است فی الواقع که تا مفرد نویس قضا و قدر جمع و خرج افراد بشر را حسب المفصل به تنقیح داده همچون او ج
  • ۱۷۶- مقصود بیک — اصلش از خاکیان شیراز است و در تبریز متولد شده از اوان صبی الی یومنا هذا در دفتر خانه همایون بامر استیفا اقدام مینمود الحق در فن انشاء سخنانش بروجه وجیه و سیاق کلامش در باب معاملات بر همت توجیه، سلیقه اش در این دو، وادی بغایت عالی در شعر شناسی و سنجید
  • ۱۷۵- امیر فرامرز — از جمله اکابر دیالمه است و در اوایل جوانی چنانکه افتد و دانی بخوردن باده و معاشرت با گلرخان ساده در بهار زندگی اوقات میگذراند، اما پیش از آنکه داعی حق را لبیک گوید از تمامی مناهی توبه نموده تخلص او در اشعار الهی بود . این دو مطلع از جمله اشعار اوست :
  • ۱۷۲- سیف الدین محمود رجایی — اصلش از اصفهان است، چون تقریراتش در وجه معقولی و ادای کلماتش در نهایت شیرینی و مقبولی، من او را خوش لهجه گفته ام اگر کسی سخن گفتن او شنیده باشد داند که اسمی است با مسمی از فرزندان کمال الدین اسمعیل مشهور است و در علم سیاق و معاملات دیوانی بی بدل خصوص
  • ۱۷۷- خواجه هدایت الله — مشرف اصطبل صاحب قرانی است اصل او از کاشان است مردی فقیر و ندیم مشرب است شعر تزریق را بهتر از شعرای زمان میگوید از جمله لیلی و مجنونی گفته که این دو بیت از آنست :
  • ۱۷۴- شاه صدر — ولد شاه عنایت الله دیلمی بود در سنه خمس و خمسین و تسعمایه وفات یافت این بیت از اوست :
  • ۱۷۹- خواجه ملک — اصفهانی است در فن سیاق مهارت تمام دارد این مطلع از اوست :
  • ۱۸۱- مسعود بیک — برادر کهتر اوست و در اطوار بهتر از او سلیقه اش در شعر و سیاق روان، طبعش از این مطلع معلوم توان کرد :
  • ۱۸۳- امیر هاشم — والد امیر خواجگی قزوینی است، جوانی بغایت مقبول و شیرین کلام بود و با اشراف سر و کار داشت و بمهم بعضی شاهزادگان قیام مینمود و در شروان کشته شد این مطلع از اوست :
  • ۱۸۴- خواجه حبیب الله — ولد خواجه فتح الله قزوینی است این مطلع از اوست :
  • ۱۸۶- میرک میر عبید — ولد میر قاسم دیلمی است این مطلع از اوست :
  • ۱۸۷- شاه قاضی — پسر شاه صدر است و در امور دیوانی واقف است و بقدر قابلیتی و صورت خطی دارد و متکفل مهمات سلطانی است این مطلع از اوست :
  • ۱۸۵- هدایت الله ظهیر — برادر شاه صدر است و در امور معاملات دیوانی صاحب وقوف و اکثر اوقات مقلد مهمات سلطانی است . این مطلع از اوست :
  • ۱۸۰- خواجه مرشد — پسر خواجه میرک شیرازیست که سالها صاحب توجیه دفتر دیوان اعلی بود و علم سیاق را با صورت خط تعلیق جمع کرد و لا ابالی واقع شده بود طبعش در شعر موافق افتاده و این مطلع از اوست :
  • ۱۸۲- میرزا ادهم — از جمله برادران ایشان است در سنه ست و خمسین و تسعمایه در اردبیل وفات یافت این مطلع از اوست:
  • ۱۹۳- خواجه خلیل — اصلش از حله است اما در نخجوان متولد شده در اوایل جوانی به زرگری اشتغال داشت و بعد از آن که مدتی بوزارت ترکان قیام نمود ترک آن مهم کرده بکلانتری نخجوان اکتفا نمود و در تعمیر آن بلده سعی جمیله بتقدیم رسانیده آثار خیر او در آنجا باقی است در آخر چشمش از
  • ۱۹۲- شیخ کمال — پسر شاه میرزا بن ملک محمود جان دیلمی است و شاه میرزا مدتها شهریار قزوین بوده، دیده ی صاحب نظران به تماشای جمال او مایل و سرو سهی از خرامش رفتار او پای در گل .
  • ۱۹۴- میر عبدالباقی — ولد امیر فرامرز دیلمی است این مطلع از جمله اشعار اوست :
  • ۱۹۵- مولانا نفیس — از اوساط الناس قزوین است و بسیار لوند و اوباش و خوش مشرب، این مطلع از اوست:
  • ۱۸۸- شاه عنایت الله — او هم پسر صدر قاضی است خالی از حدت طبعی نیست این مطلع از اوست :
  • ۱۸۹- جمشید بیک — او هم پسر مومی الیه است این مطلع از اوست :
  • ۱۹۱- خواجه حیدرعلی ( ذوقی ) — از خواجه زاده های جرپادقان است و در خدمت ترکان بوزارت اشتغال دارد این مطلع از اوست :
  • ۱۹۰- بهرام بیک — وی هم از اولاد شاه صدر مذکور است و این مطلع را بخود نسبت میکند :