۶۷- امیر صدرالدین محمد اسکوئی سام میرزا صفوی
سام میرزا صفوی / صحیفهٔ اول : در ذکر سادات رفیع الدرجات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
اسکو دهی است از نواحی تبریز و میر مذکور با سه برادر که ذکر ایشان بعد از این در سلک تحریر درمیآید در خدمت حضرت صاحبقرانی ترقی کلی کردند چنانکه در نوروز و عیدین که خلایق بپای بوس میآمدند شاهزاده ها و امرای بزرگ و سایر سادات پای آنحضرت را بوسه میکردند ایشان دست آنحضرت را بوسه میکردند اما چون روستائی و کم تجربه بودند خاطر جمیع ارکان دولت و اعیان حضرت را از خود آزرده ساختند، بلکه آن حضرت نیز از ایشان به تنگ آمده حکم فرمودند که در اسکو بوده من بعد روی باردوی همایون نفرمایند . گویند که این بیت در باب ایشان گفته بودند :
روستائی اگر ولی بودی
خرس در کوه، بوعلی بودی
بهمه حال اندک مولویتی دارند و خط نسخ و تعلیق را طوری مینویسد و در این اعمال او را زیاده میلی نبود اما برادران دیگر اعمالی که از ایشان مشهور است ظاهر میشود بلکه او ایشان را از آن منع کرده قبول نمی نمودند این مطلع از اوست:
بخش 2
تا چو گل خندان تو را در روی هر خس دیده ام
غنچه وار از رشک آن برخود بسی پیچیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اسکو، دهی نزدیک تبریز است و میر آنجا دارای سه برادر بود که در خدمت شاهزادهای به نام صاحبقرانی به ترقی رسیدند. در جشنها و مراسم، وقتی دیگر بزرگان و سادات به نزد شاهزاده میرفتند تا پای او را بوسند، این برادران دست او را میبوسیدند. این رفتار آنها باعث ناراحتی دیگران و خود آن حضرت شد، به طوری که او فرمان داد که برادران در اسکو بمانند و دیگر به دربار نروند. به همین سبب، در مورد آنها شعری گفته شده است که اشاره به بیتجربگی و روستایی بودنشان دارد. میر از دیگر برادران خود که به کارهای معروفی مشغول بودند، فاصله میگرفت و از آنها انتقاد میکرد.