شمارهٔ ۱ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما
بعد از این تا چه کند باد به خاکستر ما
کوس آزادی ما سر و صفت گشت بلند
سوخت بابرق محبت همه بال و پر ما
میشود کشتی تن زود غریق یم اشک
نشود سستی اندام اگر لنگرها
همه نقشی نبود نقش کف پای نگار
بر وای خاک تو خود راهنما همسر ما
موسم خرج معین شود و وقت حساب
حالیا فاش بود قلبی سیم و زر ما
فلک از گردش وارونه مترسان ما را
زآنکه از دفتر تو فرد شده اختر ما
(صامت) آسوده نشین در کف همت دوست
که نبسته است کمر هیچ کس از کیفر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و سوختن دل خود به خاطر عشق صحبت میکند. او میگوید که با سوختن عشق، پیکر جسمش نیز در آتش عشق سوزانده شده است و حالا به سرنوشت خود در برابر باد و خاکستر عشق میاندیشد. آزادی او و احساساتش تحت تأثیر محبت قرار گرفته و او به زودی غرق در اشکهایش خواهد شد. این شعر به طرحی از جدایی و اندوه اشاره دارد و در عین حال فردی را به تصمیمگیری در مورد زندگیاش دعوت میکند. شاعر از سرنوشت و گردش روزگار نمیترسد و به همت دوستانش مطمئن است که هیچ کس را نمیتوان به کیفر گرفتار کرد.