شمارهٔ ۱۳ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دامنم نبود گر دل فکار منست
گواه خون شدن قلب داغدار منست
همیشه جیب و کنارم ز اشک دیدهتر است
بدان بهار که نبود خزان بهار منست
ز بس به گوش گرفتم چو باد پند کسان
همین سزای منست این که در کنار من است
ز بعد قتل مشورید خون ز چهره مرا
چرا که از ستم یار یادگار منست
ز تیر حادثه دهر پر بر آوردم
دمی نگفت که این ناتوان شکار منست
هزار قاصد افغان برش روان کردم
شبی نگفت غریبی در انتظار منست
اگر به قتلگاه عاشقان روی (صامت)
چو نای نی شوی ناله نوای من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و اندوه شاعر است. او از درد دل و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و نشان میدهد که حسرت و غم او همواره در وجودش جاری است. شاعر به یادگارهایی از عشق و ستم یاری که او را آزار داده، اشاره میکند و از تنهایی و غم ناشی از آن رنج میبرد. او به این نکته تاکید میکند که تمام تلاشهایش برای جذب توجه و محبت در نهایت به نتیجهای نمیرسد و در کنار آن، به تلخی و آه و نالههای دلش میپردازد. شعر به طور کلی به بیان عواطف عشق ناکام و درد جدایی میپردازد.