نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است

افسوس که آن آینه را زنگ گرفته است

هر سو نگرم تیر جفایی به کمین است

خوش در سر بخت دل ما تنگ گرفته است

از دیر خرامیدن تیرت عجبی نیست

گر دیر حنای دل ما رنگ گرفته است

یک جا سپه غمه و یک جا صف مژگان

در کوی تو امشب ز دو جا جنگ گرفته است

دیروز پر و بال مرا ناز تو بشکست

امروز برای که دگر سنگ گرفته است

ای جان جهان‌گر بکشی و رب نوازی

دل نیمه جان را به سر جنگ گرفته است

در عشق تو از نام به تنگ آمده (صامت)

چندیست که دیوانه ره ننگ گرفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تصویرسازی از حالتی ناامیدانه و غم‌انگیز می‌پردازد. او از احساس محاصره و جفای اطرافش سخن می‌گوید و به وضعیت دلbroken (دل شکسته) خود اشاره می‌کند. عشق و نامعقولی آن باعث می‌شود که او به سمت جنون برود و احساس کند که در درگیری‌های احساسی غرق است. او به یاد روزهای گذشته اشاره می‌کند که چگونه عشقش او را ناز و لطافت می‌بخشید اما اکنون، تمام این احساسات به درد و رنج تبدیل شده‌اند. در نهایت، شاعر با تعبیراتی خاص، به عدم شادی و جنگ در دل خود و اطرافش اشاره می‌کند و از عدم زیبایی در زندگی‌اش ابراز ناامیدی می‌کند.