شمارهٔ ۱۴ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست
آنکه حل سازد یکی از این همه مشکل کجاست
روزگاری شد که سرگردان دشت حیرتم
یک نفر پیدا نشد تا گویدم منزل کجاست
غرقه در دریای خودبینی شدم دردا که نیست
ناخدای کاملی تا گویدم ساحل کجاست
لیلی ما را همی گویند کاندر محمل است
کس نمیگوید کدامین کاروان محمل کجاست
من که هرگز بر جنون خویش منکر نیستم
با من مجنون نمیگوید کسی عاقل کجاست
دانه امید بس در مزرع دل کاشتم
گر حقیقت داشت پس آن دانه را حاصل کجاست
(صامتا) هر کس به جز من دور از دلدار ماند
پس در این درگه ندانم بنده مقبل کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس ناامیدی و سردرگمی شاعر است. او در جستجوی اهل دل و شخصی است که بتواند مشکلاتش را حل کند، اما در این راه با تنهایی و بلاتکلیفی مواجه است. شاعر از گمشدن در دنیای خودبینی صحبت میکند و هیچ کس را نمیبیند که راهنمایش باشد. او در پی حقیقت و امید است، اما نرسیدن به نتیجه موجب افزایش شک و یأس او میشود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در میان همه این احساسات، تنها مانده و گمشده است.