شمارهٔ ۱۹ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است
اگر وفا نکن با کسی جفا کافی است
به بینشانیم ای روزگار خنده مکن
که بهر سرزنشت نامی از هما کافی است
مرا به دام تعلق فزون زبون منمای
که خشت زیر سر و خاک زیر پا کافی است
گذشتم از سر و سامان کدخدایی دهر
که کد به کار نیاید همان خدا کافی است
به صم یک الهی افسر تو افساری است
حمار نفس مرا بند از هوا کافی است
اگر ز ناز لئیمان مرا کشی چه غم است
که بینیازیم از بهر خونبها کافی است
سودی دیار فنا رهسپار شد (صامت)
برادران نظر همت شما کافی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات وفا، تعلق، و نیازهای انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که خوب و بد جهان برای او کافی است و اگر کسی به او وفا نکند، جفا نیز برایش مهم نیست. او از روزگار میخواهد که بر نداشتن نشانی از خود خنده نکند، زیرا برای سرزنش او یک نام کافی است. شاعر به دام تعلقات دنیوی اشاره میکند و میگوید که چقدر سنگینی و سختی واقعی زندگی پایینتر از آن چیزی است که فکر میشود. او از کدخدایی و قدرتهای دنیوی عبور کرده و به خدا اعتماد کرده است. همچنین به نفس و خواستههای خود اشاره کرده و میگوید که نیازی به دردسر و غم ندارد. در پایان، شاعر از برادرانش میخواهد که همت خود را نشان دهند و در برابر چالشهای زندگی مقاوم باشند.