نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیم

بی‌خبر از همه نیک و بد دنیا ماندیم

شد تهی دایره عشق تو از بوالهوسان

ما چو پرگار بجا بر سر یک پا ماندیم

بیم غرقاب نداریم که مانند حباب

از سبکباری خود بر سر دریا ماندیم

بوی خیری نشنیدیم از این همسفران

ز آن برندان وطنی که و تنه ماندیم

همه کس معترف قبله ابروی تو شد

ما ز بدبختی خود بر سر حاشا ماندیم

کس ندانست که خاصیت گمنامی چیست

ما در این راه به همراهی عنقا ماندیم

همه کس معتکف کوی فنا شد (صامت)

ما ز کوته نظری بر در دل‌ها ماندیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محو تماشا در زیبایی‌های عشق و بی‌خبری از دنیا سخن می‌گوید. او به تجربه‌ی یکنواختی و سکون در دایره عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بی‌خیال از خطرات، در فضای سبکی قرار دارند. همچنین، از عدم تجربیات خوب با همسفران و بی‌خبر بودن از خوبی‌ها گلایه می‌کند و به گمنامی و از دست دادن فرصت‌ها در این مسیر اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به انزوای خود در دل‌ها و عدم درک دیگران نسبت به عمیق‌ترین احساساتش می‌پردازد.