شمارهٔ ۱ - کتاب المراثی(والمصائب) صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا لباس عزا دوستان ببر نکنید؟
ز ناله عالم ایجاد را خبر نکنید؟
چرا دو دست برای حسین بسر نزنید؟
ز گریه رخنه به بنیاد خشک و تر نکنید؟
بود بهای جنان روز حشر گوهر اشک
برای چیست که تحصیل این گهر نکنید؟
شکسته شد پر و بال کبوتران حرم
چرا چو جغد سر خود به زیر پر نکنید؟
فکنده شال عزا بوالبشر به گردن خویش
چرا ز داغ پسر یاری پدر نکنید؟
به خاک ماریه افتاد جسم شاه شهید
چرا به پیکر صدپارهاش گذر نکنید؟
برای حب وطن گر ز کربلا دورید
ز دل چرا به سوی کربلا سفر نکنید؟
گذشت از سر جان شاه دین برای شما
شما چرا به رهش ترک جان و سر نکنید؟
بهار عمر علی اکبرش خزان گردید
چرا هوای گلستان ز سر بدر نکنید؟
به شام زینب دل خون بود خرابه نشین
فغان چرا ز غمش شام تا سحر نکنید؟
به بوسهگاه نبی میزند به چوب یزید
چرا شکایت او را به دادگر نکنید؟
بپا نموده قیامت ز شعر خود (صامت)
از این قیامت عظمی چرا حذر نکنید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت عزاداری برای امام حسین (ع) و واقعه عاشورا اشاره دارد. شاعر از دوستان و پیروان حسین میخواهد که نسبت به این مصیبت خاموش نمانند و به یاد آن بزرگوار برای او عزا بگیرند. او سوالاتی را مطرح میکند تا وجدان انسانی و مذهبی مخاطبان را بیدار کند و آنها را به وجدانی عمیقتر درباره داغ حسین و دیگر شهدای کربلا ترغیب کند. شاعر تأکید میکند که عواطف و اشکها بر سر مصیبتها باید به جریان بیفتند و نسبت به ظلمهایی که به اهل بیت (ع) شده، واکنش نشان دهند. در نهایت، او یادآور میشود که یاد حسین و قیام عاشورا باید همیشه زنده و مورد توجه باشد.