شمارهٔ ۸ - وقایع روز یازدهم عاشورا صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از نفاق فلک و گردش دوران امشب
تن صدچاک حسین مانده به میدان امشب
ز فلک رخ منما زهره که زهرای حزین
شده از داغ حسین موی پریشان امشب
آنکه بودی به یتیمان پدر مرده پناه
مانده اطفال وی اندر کف عدوان امشب
کوفه را بزم طرب گرم تماشا دارد
که چراغان شده از آه یتیمان امشب
پاسبانی به تن سبط پیمبر نبود
مانده در دشت بلا پیکر عریان امشب
نی غلط گفتم باشد به سر بالینش
ساربان و به کفش خنجر بران امشب
گفتگویی بودش گر به برادر زینب
گو که در مطیع خولی شده مهمان امشب
آه و صد آه که دادن مکان زینب را
بایتیمان حسین گوشه زندان امشب
غیر خون جگر و لخت دل و اشک بصر
آب و نانی نبود از بهریتیمان امشب
عجبی نیست اگر از ستم ابن زیاد
ملک ایجاد شود یکسره ویران امشب
کلک (صامت) اگر اینگونه دهد شرح عزا
خلق باید که بشویند دل از جان امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و اندوه ناشی از واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) اشاره دارد. شاعر از نفاق زمان و بیوفایی دنیا سخن میگوید و حال حسین را که در میدان جنگ مانده است، توصیف میکند. او به زهرای حزین و دختران یتیم حسین اشاره میکند که در آغوش ناامیدی و عدوان هستند. کوفه به جای همدردی با یتیمان، به تفریح و جشن مشغول است. شاعر به تنهایی و بیپشتیبانی حسین و وضعیت دلخراش زینب اشاره میکند. در نهایت، او خواسته است که مردم از این مصیبت بزرگ آگاه شوند و دلهای خود را از غم پاک کنند.