نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - زبان حال خاتون محشر در خانه خولی صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این چه شوری بود ای سر که تو بر سر داری

هر زمان از ستمی دیده ز خون تر داری

گاه در دیر نصاری و گهی خانه خولی

گاه در کنج تنور این سیر انور داری

حسرت و داغ جوان مردگی و تشنه لبی

جمله را ای سیر ببریده تو بر سر داری

جگر سوخته کی تاب صبوری دارد

گریه از حسرت دامادی اکبر داری

بسته از گریه گلویت که جوابم ندهی

یا شکایت ز جدا بودن مادر داری

مگر ای سرنبدی زینت آغوش رسول

ز چه از خاک سیه بالش و بستر داری

زین شراری که تو را هست بدل پندارم

خبر از سوز تب عابد مضطر داری

دام از چیست که مژگان تو ریزد خوناب

یاد از تیر گلوی علی اصغر داری

تا تو (صامت) شده‌ای نوحه سرای شه دین

جهل محض است اگر بیم ز محشر داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روزی می‌پردازد که سر شاعر درگیر احساساتی عمیق و دردناک است. او از ظلم و ستم‌هایی که به دیگران روا داشته می‌شود، سخن می‌گوید و حسرت و داغ جوانمردی را بیان می‌کند. شاعر به مکان‌هایی چون دیر نصاری و خانه خولی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه اندوه و ناراحتی در همه جا او را احاطه کرده است. او از غم دوری از مادر و حسرت دامادی اکبر صحبت می‌کند و ناله‌های خود را در فقدان معصومین و دینی که دچار ظلم شده، ابراز می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که سکوت او خوب نیست و نشان‌دهنده جهل کسانی است که از عواقب این مسائل بی‌خبرند.