شمارهٔ ۱۳ - وداع حضرت زینب(ع) صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
بمان برادر به استراحت که من به شام خراب رفتم
ببانک کوس و نی و نقاره به سوی بزم شراب رفتم
شدی تو بیسز تیغ قاتل طپان به خونی چو مرغ بسمل
ببین بباز و مرا سلاسل به گردن از کین طناب رفتم
ز جور اعدا تو پاره پاره به تن فزون زخمت از ستاره
دمی به خواهر بکن نظاره که با دو صد انقلاب رفتم
امان ندادند سپاه بیدین کفن نمایم به چشم خونین
تن شهیدان آل یاسین به ناله و اضطراب رفتم
تو مانده عریان در این بیابان فتاده بیسر به خاک سوزان
من ستمکش به چنگ عدوان به عارض بینقاب رفتم
وطن تو در کربلا نمودی مرا ز دستت جدا نمودی
تو در امانت وفا نمودی کنون من اندر عذاب رفتم
مرا بدین بود کنم عروسی برای قاسم بدیده بوسی
ز جور این چرخ آبنوسی عجب عجب کامیاب رفتم
چون شد گل روی اکبر من ز جور گلچین خزان به گلشن
ز گریه بر گل نموده دامن روان به بوی گلاب رفتم
مکن شکایت ز دست خواهر که بیوفا من نیم برادر
سرت براهم شده است رهبر اگرچه با صد شتاب رفتم
روم به بزم یزید ابتر چو میزند چوب آن ستمگر
براست ای شه مکن مکدر پی سئوال و جواب رفتم
ز چشم (صامت) روان شده خون دمی که میگفت آن حزین محزون
که ای برادر ز جور گردون تن تو مانده در آفتاب رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به مصائب و رنجهایی که برادر را در کربلا تجربه کرده، میپردازد. راوی در این شعر از درد و زخمهای خود میگوید و توصیف میکند که چگونه به دلیل ظلم و ستم دشمنان، مجبور به جدایی از برادر و وطنش شده است. او احساس سرگردانی و ناتوانی میکند و به یاد شهیدان میافتد، در حالی که به استراحت برادرش توصیه میکند. راوی به خاطرات ایام شادی و عروسی نیز اشاره دارد، اما در نهایت به غم و اندوهی که بر خانوادهاش رفته، میپردازد و از مظلومیت و بیپناهی خود شکایت میکند. در کل، شعر نمایشدهنده احساسات عمیق در زنجیرهای ستم و یادآوری از فراق و فقدان است.