نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - در بی‌وفایی دنیار گریز به مصیبت صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

د تو این تن خاکی برهگذار گذار

از این عجوزه شوهر کش الفرار فرار

هزار چون من و تو این ستمگر بی‌باک

نموده است به شمشیر جان شکار شکار

کناره جوی شو از آفت سپهر ز مهر

که جز جفا نکند این ستم شعار شعار

کجا شکفته شود قلب کس در این بستان

که جور زاغ چو ما کشته صدهزارهزار

مرا نه میل گلستان چو گل به کرب و بلاست

همان گل است گلستانم آن بهار بهار

ز موج گریه ندارم به غیر چشم پناه

که تا بگیرم از این بهر بی‌کنار کنار

یگانه شاهد من هست خاک کرب و بلا

که بر کفش شده از خون هر نگار نگار

حسین دیده چو در قتلگاه بنهاده است

بروی خاک جوانان گلعذار عذار

کشیده آه جگر سوز از دل سوزان

که اوفتاده با فلاک از شرار شرار

خطاب کرد به حسرت به سوی شمر پلید

که دست ظالم این تیغ آبدار به دار

بده امان که کنم گریه بر سر اکبر

فرو نشانم از آن موی پر غبار غبار

ز چار سو بدنم چارسوی تیر بلاست

مرا بس است که هستم بدین دچار دچار

هر آنچه صدمه و جور رستم رو داری

ببر به جسم من ای شوم نابکار بکار

ز تیر بر سر تیر و سنان بروی سنان

نمانده بر تنم از زخم بی‌شمار شمار

دمی به حالت عبرت نظر کن ای ظالم

چسان فکنده مرا جور روزگار ز کار

ز آب دیده تر نوش بعد از این (صامت)

که نیست بعد حسین آب خوشگوار گوار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات درد و رنج، بی عدالتی و مظلومیت می‌پردازد. شاعر احساس خود را از زندگی در دنیایی پر از ستم و ظلم بیان می‌کند و به خاطرات وقایع عاشورا و آنچه بر سر حسین و یارانش آمده اشاره می‌کند. او به مظلومیت حسین (ع) و کشته شدن جوانان در میدان جنگ اشاره دارد و حسرت و اندوهی عمیق نسبت به این وقایع را نشان می‌دهد. شاعر از ناتوانی در یافتن آرامش و شادی در چنین دنیایی شکایت دارد و با وجود درد و زخم‌هایی که بر تن دارد، همچنان بر درد خود تأکید می‌کند و از بی‌عدالتی‌های روزگار شکایت می‌کند. در نهایت، او بیان می‌کند که با مرگ حسین (ع)، دیگر آبی خوشگوار نخواهد بود و زندگی‌اش پر از اندوه خواهد بود.