نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ - و له فی المرثیه صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشت

از روزگار این همه خون جگر نداشت

از زخمهای کاری و از داغهای دل

کاری به جز رضای خدا در نظر نداشت

دشمن ز صدهزار فزون بود و آنجناب

غیر از خدا پناه و معینی دگر نداشت

می‌خواست تا به بال شهادت پرد بخلد

بیچاره تیر بر تن خود بال و پر نداشت

ارض و سما ز محنت او باخبر شدند

وینطرفه‌تر که خویشتن از خود خبر نداشت

در زیر تیغ داتش مناجات با خدا

آری دگر به غیر خدا راه بر نداشت

از بس که داشت یاد خداوند در نظر

دیگر غم برادر و فکر پسر نداشت

شد سنگ خاره آب ز سوز گلوی او

و آهش به قلب شمر ستمگر اثر نداشت

زینب که از مدینه روان شد به کربلا

گویا خبر ز آمدن این سفر نداشت

همره نبرده بود حسین گر سکینه را

در قتلگاه بر سر خود نوحه‌گر نداشت

لیلا اگر به کرببلا بود یا به شام

جز رود رود اکبر والا گهر نداشت

(صامت) ز محنت شه لب تشنه روز و شب

یک دم نشد که دل ز خدنگی سپر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلیری و ایثار حسین(ع) در روز عاشورا و مصائب او در میدان جنگ است. شاعر از خداوند به عنوان تنها پناه حسین یاد می‌کند و به زخم‌ها و دردهای او اشاره می‌کند. حسین در پی رضایت خداوند بود و به هیچ چیز جز او فکر نمی‌کرد. همچنین از غم برادر و فرزند خود دلسرد بود و آرزوی شهادت داشت. زینب در سفر به کربلا از وضعیت برادرش بی‌خبر بود، و یادآوری می‌شود که او رنج‌های بسیاری را متحمل شد اما هرگز از یاد خدا غافل نشد. غم و فقدان حسین به حدی بود که حتی صدای آه او نیز تأثیری بر دل دشمنانش نداشت.