شمارهٔ ۵۳ - زبان حال امام برسر نعش برادر صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای علمدار به خون غوطهورم کو علمت
به سر خاک به نمود مکان از ستمت
نظری سوی برادر بنما باز که باز
جانی آید به بدن از نگه دم به دمت
فرش سم فرس خصم شده پیکر تو
عوض آنکه گذارن سر اندر قدمت
بسر آب نهادی سر و تا روز جزا
هر زمان تازه شود داغ حسین از المت
کمر خمشدهام راست شود بار دگر
گر اشارت کنی ای کشته ز ابروی خمت
قطع بیدستی تو رفع کند خجلت آب
خیز تا نزد سکینه برم اندر حرمت
پر برآورده تنت این قدر از تیر عدو
که یک بال زدن برد به باغ ارمت
چه زنم گر نزنم شعله ز داغت بر جان
چه کنم گر نکنم ناله و افغان ز غمت
گر نسوزد دلت از محنت بییاری من
یاری (صامت) افسرده نما از کرمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یک شخصیت مذهبی و دینی اشاره دارد که در حال غم و اندوه از واقعهای تلخ است. شاعر از علمدار (به احتمال سیّدالشهداء) میخواهد که نظری به برادرش بیندازد تا شاید جانش به بدنش بازگردد. او به ستمهایی که بر سرزمین و برادرش رفته اشاره میکند و از درد و غم عمیق خود سخن میگوید. شاعر، به خاطر وصل به حسین، هر لحظه داغی تازه احساس میکند و خسارت وارده بر بدن او را به تصویر میکشد. او از علمدار درخواست میکند تا به خاطر سکینه به او کمک کند و از این غم و داغ دوری نماید. در نهایت، احساس تنهایی و افسردگی خود را بیان میکند و از علمدار میخواهد که با کرامتش، یاریاش کند.