شمارهٔ ۵۵ - و برای او همچنین صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هیچکس ایمن ز کید دهر دونپرور نشد
هیچ سر در دار دنیا صاحب افسر نشد
خلق میگفتند بهتر میشود کاندر جهان
وین عجیب کز راستی بدتر شد و بهتر نشد
ساغر عیش جهان سرشار اما هیچوقت
هیچ کس را زین میراحت گلویی تر نشد
کو سری یا سر فرازی را که در پایان کار
خاک قبرستان وطن خشت لحد بستر نشد
اعتبارات جهان بیاعتبار است و دریغ
با وجود دیدن وی دیده را باور نشد
گر وفایی بود در کار سپهر کج مدار
پس چرا در یاری اولاد پیغمبر نشد
ماند یک دختر بجا بعد رسول هاشمی
یکزمان نگذشت کز یک غم دو چشمش تر نشد
هیچ زن مانند زهرا از زنان روزگار
صورتش نیلی ز سیلی در بر شوهر نشد
آتش بیداد دارالعصمت او را نسوخت
یا شکسته پهلوی پاکش ز ضرب درنشد
محسن ششماههاش ساقط نگردید از لگد
با طناب ظلم طوق گردن جیدر نشد
سر برهنه دختر احمد سوی مسجد نرفت
یا به جای باب وی بیگانه در منبر نشد
کس تسلی دل پر حسرت زهرا نداد
هیچ کس غمخوارآن دلخون بییاور نشد
بعد احمد شکر حق نعمت وی کس نکرد
مایه تسکین غم اولاد وی دیگر نشد
در به روی حضرت زهرا کسی ننمود باز
باخبر بعد از پدر از حالت دختر نشد
هیچگه (صامت) عزادار غم زهرا نبود
کز شراره آه وی دفتر پر از اخگر نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضعیت دشوار و رنجهای زهرا (سلاماللهعلیها) پس از وفات پیامبر اسلام (ص) اشاره دارد. شاعر میگوید که در این دنیا هیچکس از نیرنگها و مشکلات ایمن نیست و روز به روز بدتر میشود. او به شرایط ظالم و بیوفایی هم انسانها نسبت به یکدیگر اشاره میکند و میگوید که حتی نزدیکترین افراد هم در زمان سختی کنار نمیایستند. سپس شاعر به مظلومیت زهرا میپردازد و به غمهای او پس از فوت پدرش اشاره میکند. او میگوید که هیچ زنی مانند زهرا دچار چنین رنج و مصیبتهایی نشده است. همچنین به مشکلاتی که فرزندان او با آن روبهرو بودند و عدم حمایت از او اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچکس نتوانست تسکینی برای دل پر درد زهرا باشد و همه از او دور شدند. این شعر تصویرگر بیوفایی و ظلم بر خانواده پیامبر و درد و چارچوب احوالات زهراست.