شمارهٔ ۵۷ - زبان حال قاسم بن حسن(ع) صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عمو به حالت من چشم مرحمت واکن
بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن
گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل
نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن
به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست
بیا دمی به سرم از ره وفا جا کن
رضا مشو که به حسرت روم به حجله خاک
اساس عشرت داماد خود مهیا کن
عمو به جان پدر کن به حال من پدری
برای من زوفا بزم عیش برپا کن
برو به خیمه عموجان برای خاطر من
عروس بیکس افسرده را تسلی کن
شده است پیکر قاسم هزار پاره ز تیغ
بیا جراحت جسم مرا مداوا کن
ز سم اسب نگردیده تا تنم پامال
مرا خلاص ز اعدادی بیسروپا کن
چو شد عروسی قاسم عزا دگر (صامت)
ز دست دور فلک مرگ خود تمنا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گفته میشود که عمو باید به حال قاسم دلbroken بیاندیشد و به او توجه کند. قاسم در وضعیتی سخت است و تنها امیدش به عموست. شاعر از عمو میخواهد تا به یتیمان و غمدیدگان رسیدگی کند و برای قاسم و عروسش شرایط شادی را فراهم سازد. او از عمو میطلبد که با حضورش روحیه قاسم و عروس را تقویت کند و به درمان جراحات قاسم بپردازد. در نهایت، شاعر ابراز ناامیدی از سرنوشت و مرگ خود را بیان میکند.