شمارهٔ ۵۹ - و برای او همچنین صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا به عهد خود ای کوفیان وفا نکنید
حمایت از من بیکس به کربلا نکنید
من غریب و حریم مرا به عین عطش
برای چیست که سیر آب از وفا نکنید
چه کردهام من مظلوم بیگناه غریب
که چشم خود به من از روی رحم وانکنید
برای یاری من جملگی کمر بستید
کنون گذشته ز یاری به من جفا نکنید
رها کنید مرا تا روم بروم و فرنگ
من اربدی به کسی کردهام شما نکنید
مگر میان شمایک خداپرستی نیست
که بر من و سخنم هیچ اعتنا نکنید
مگر رسول خدا جد من نمیباشد
چرا ز جد من بیگنه حیا نکنید
اگر که گشته فراموششان ز حق نبی
به من ستم ز پی خاطر خدا نکنید
اگر به یاد خدا نیستید ظلم به من
برای محشر و هنگامه جزا نکنید
اگر به روز جزا نیست اعتقاد شما
حمیت عربی را ز کف رها نکنید
جهان خراب شد از اشک دیده (صامت)
دیگر سخن ز غم شاه نینوا نکنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گویا شاعر به کوفیان خطاب میکند و از آنها میخواهد که به وعدههای خود وفا کنند و از او در کربلا حمایت نمایند. او خود را مظلوم و تنها میبیند و از آنها میپرسد که چرا به یاری او نمیشتابند، در حالی که به او و خاندان پیامبر عربی تعلق دارد. شاعر به یادآوری میپردازد که اگر بخاطر خدا به یاری او نمیآیند، حداقل به حرمت پیامبر و روز جزا به او ظلم نکنند. در پایان، او به اوضاع نابسامان جهان اشاره میکند و از آنها میخواهد که دیگر در مورد غم و مصایب خود سخن نگویند، چرا که وضعیت به قدری ناگوار است که از اشکها مملو شده است.