نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - و برای او علیه الرحمه صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب النصایح و التنبیه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو روز گر دلی از عیش دهر آباد است

چه جای خنده که این خانه سست بنیاد است

در این سراچهٔ فانی خوشا به حال کسی

که او ز بندگی روزگار آزاد است

چراغ عمر که روشن از اوست شام حیات

هنوز صبح نگردیده کُشتهٔ باد است

نبسته طرف کسی از رفاقت نااهل

به احتیاط بزن مشت راکه فولاد است

ز مهربانی بی‌اصل او مشو ایمن

که روزگار گهی صید و گاه صیاد است

عجب گلیست جوانی برای آن گلچین

که عندلیب صفت هر سحر به فریاد است

سری که در گرو راحت جهان داری

به هوش باش که در زیر تیغ جلاد است

اگر برای خرابی‌ست روی خاک بس است

چه جای ساختن قصر و باغ شداد است

طریق راست رَوی را اگر همی طلبی

نه در طریقه مستان نه زهد زهاد است

نفس به سینه در این تنگ دگر شد تنگ

اجل بیا تو مدد کن که وقت امداد است

به آهن دل نادان نمی‌کند اثری

سخن اگرچه گرانتر ز پتک حداد است

نیافریده خداوند راحت اندر دهر

کسی چگونه ز دور زمانه دلشاد است

سخن به قاعده انشا نمی‌کنی (صامت)

هنوز طفل تو محتاج چوب استاد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تردید و ناپایداری زندگی پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کند که خوشی‌ها و شادی‌ها در دنیا زودگذر هستند. شاعر می‌گوید که حتی برای دو روز نیز نمی‌توان به خوشی‌ها دل خوش کرد زیرا زندگی سست و ناپایدار است. او به دعوت از انسانی آزاد از بندهای دنیا و روزگار می‌پردازد و به اهمیت دوستی‌های واقعی اشاره می‌کند. همچنین، زندگی را به یک مسیر پرخطر تشبیه کرده و هشدار می‌دهد که در زیر چتر راحتی ممکن است خطراتی نهفته باشد. به طور کلی، این شعر نگاهی انتقادی به جوانی، دوستی، و خوشبختی دارد و به حقیقت تلخ زندگی اشاره می‌کند.