نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - و برای او صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب النصایح و التنبیه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دلا به کسب سعادت چرا شتاب نداری

غم جوانی و پیری به هیچ باب نداری

چه شد تو را که محبان تمام رفت و تو تنها

خیال رحلت از این منزل خراب نداری

متاع عمر عزیز تو صرف شد به بطالت

به روزگار بجز میل خورد و خواب نداری

ز ارتکاب معاصی همیشه بی‌خود و مستی

خبر ز دوزخ و هنگامهٔ عذاب نداری

به خون بی‌گنهان بی‌حساب پنجه میالای

عجب که واهمه از موقف حساب نداری

چگونه صبر کنی در جزا به آتش دوزخ

در این جهان که دمی تاب آفتاب نداری

که داده است تو را در زمانه این همه جرأت

که می‌کنی گنه و خوف از عقاب نداری

برای زادره (صامت) ای سرشک شتابی

بدا به حال تو ای دیده از چه آب نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکوهش بی‌توجهی انسان به سعادت و معنویات می‌پردازد. شاعر از فرد می‌خواهد که چرا برای کسب خوشبختی تلاش نمی‌کند و به غم‌های جوانی و پیری توجه ندارد. او اشاره می‌کند که انسان باید به عواقب اعمال خود فکر کند و از گناهانش پرهیز کند تا برای حساب و کتاب در روز قیامت آماده باشد. شاعر همچنین به تنهایی و عدم خوف از عذاب الهی اشاره کرده و از خواننده می‌خواهد که به حال خویش بیندیشد و از خواب غفلت بیدار شود. این شعر به طور کلی انتقادی به بی‌خیالی انسان‌ها نسبت به زندگی و عاقبت‌شان است.