نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ - و برای او صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب النصایح و التنبیه / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

هر که به کف قوت صبح و شام ندارد

راحتی از زندگی به کام ندارد

در بر اغیار و یار هیچ ندارد

مرد تهی‌دست احترام ندارد

گر بود از نسل معن و حاتم وقاآن

نزد کسی اسم و رسم و نام ندارد

شمع حیات وی از شماتت دشمن

جز نفسی بیشتر دوام ندارد

هر که فقیر است غیر از آنکه بمیرد

زخم درون وی التیام ندارد

دولت دنیا به خرج می‌رود امروز

کار به شیرینی کلام ندارد

جامه چرکین فقر هر که به بر کرد

هیچ کسش رغبت سلام ندارد

دهر چراگاه اغنیاست که هستند

همچو خری گو به سر لجام ندارد

غیر خدا خوش به حال آنکه چو (صامت)

چشم تمنا ز خاص و عام ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس ناکامی و فقر انسان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که کسی که از روزی کافی بی‌بهره است، نمی‌تواند از زندگی راحتی داشته باشد. او در اجتماع هیچ احترامی ندارد و اگر چه ممکن است از نسل افراد گرانقدر باشد، اما در نظر دیگران نام و نشانی ندارد. زندگی او تحت تأثیر دشمنی‌ها قرار دارد و بیشتر از این نمی‌تواند ادامه یابد. فقیر بودن فقط به معنای مرگ است و دردهای درونی او درمانی نخواهند داشت. دنیا به صرف هزینه‌هایش می‌گذرد و کسی به فقراء اهمیتی نمی‌دهد. در نهایت، سخن از این است که تنها خداوند می‌تواند به حال انسان اهتمام ورزد، در حالی که او هیچ انتظاری از دیگران ندارد.