نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - زبان حال صغریٰ خاتون صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

رفتی ای جانِ پدر، سویِ سفر از بَرِ صغریٰ

سوختی از شررِ دوریِ خود، پیکرِ صغریٰ

دارم امید به هر جا رَوی، ای بابِ گرامی!

که خدا کم نکند سایهٔ تو از سرِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

دلم از دوریِ رویِ تو دگر تاب ندارد

طاقتِ هجرِ تو ای ماهِ جهان‌تاب ندارد

چشمم از گریه شده خشک و دگر آب ندارد

عوضِ اشک ببین، دیدهٔ از خون‌ تَرِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

گوئیا مرحمتی با منِ بیمار نداری

منِ تب‌دارِ حزین را، به وطن از چه گذاری؟

بِبَرم سویِ سفر، همره خود از ره یاری

که به همراهی‌ات آیم، به پیِ نصرت و یاری

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

ترسم ای شاهِ حجازی! که کنند اهلِ نفاقت

غرقه در خونِ جگر، سوخته در مُلکِ عراقت

دستم از دامنِ خود دور مفرما که فراقت

زند از سنگ‌دلی سنگ، به بال و پرِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

آسمان ساخت برون، دامنِ لطفِ تو ز دستم

سنگ بر شیشهٔ دل کرد رها، بهرِ شکستم

با چه تقصیر ندانم، به چنین روز نشستم؟

ای جمالت به شبِ تار، مَه انورِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

خوش به احوالِ عمویم که بُوَد همره راهت

باد روشن همه جا، دیدهٔ اکبر ز نگاهت

حق نگهدارِ تو و یاور و انصار و سپاهت

ای پدر! جانِ تو و جانِ علی‌اصغرِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

می‌نهی در وطن اکنون، که مرا یِکه و تنها

شو به محشر ز وفا، شافعِ «صامت» برِ یکتا

تا که آزادیِ کونَین کُند از تو تمنا

رویِ امید نهاده است به خاکِ درِ صغریٰ

(مرو ای یاورِ صغریٰ، به سفر از بَرِ صغریٰ)

(مشِکن از اَلَمِ خود، دلِ غم‌پرورِ صغریٰ)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درد و اندوه فردی اشاره دارد که به پدرش، یعنی "یاور صغرا"، نسبت به سفرش ابراز غم و نگرانی می‌کند. شخصیت شاعر نمی‌تواند دوری پدر را تحمل کند و به او می‌گوید که نرود و از درد و رنج او کم نکند. از طرفی، او همچنین نگران وضعیت خود و سایر افراد اطرافش است و به پدرش می‌گوید که در سفر ممکن است با مشکلاتی روبرو شود. شاعر امید دارد که پدرش همیشه در کنارش باشد و در نهایت به پدرش می‌گوید که نرود، چرا که او در نبود پدر احساس تنهایی و غم می‌کند. این شعر به خوبی احساسات عمیق عشق و وابستگی را منتقل می‌کند.