نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - و برای او همچنین صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

چون به صفِ کرب‌وبلا، بختِ وهب یار شد

آمد و یارِ پسرِ احمدِ مختار شد

آخرِ کارِ پسرِ دخترِ خیرُالانام

با پسرِ سعدِ لعین، بسته به پیکار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

گریه‌کنان مادرِ زارِ وهبِ شیردل

رو به وهب کرد که: ای غیرتِ سروِ چِگِل!

هستی اگر طالبِ برهم‌زدنِ آب و گِل

خیز که هنگامِ تجلایِ رخِ یار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

شمعِ رخِ دوست به پروانه شرر می‌زند

بر جگرِ پیر و جوان، تیرِ نظر می‌زند

خیز که معشوقِ ازل، حلقه به در می‌زند

موسمِ افروختنِ طلعتِ دلدار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

گر به تمنایِ حیاتِ ابدی مایلی

در همه حالی ندهد دست، چنین محفلی

قافله افتاده به ره، خفته تو در منزلی؟

سبطِ رسولِ عربی، قافله‌سالار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

خیز و ره عشق به اربابِ هوس تنگ کن

پنجه ز خون، در نظرِ خونِ خدا رنگ کن

رو به رکابِ پسرِ شیرِ خدا جنگ کن

چون‌که حسین‌ بن‌ علی، بی‌کس و بی‌یار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

رو بفکن بر زِبَرِ قصرِ سعادت کمند

مادرِ خود را به برِ فاطمه کن سربلند

بر فُرُسِ همتِ خود، زینِ سعادت ببند

وقتِ جدا ساختنِ یار ز اغیار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

جوهرِ مردانگی امروز نماید ظهور

زن سرپایی به عروس و به نشاط و سرور

گر به جَنان طالبی و راغبِ حور و قصور

جنتِ تو کرب‌وبلا، «تحتِها الانهار» شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

کرد وهب نزدِ شهِ تشنه‌لبان سر قدم

ساخت طلب رخصتِ میدان ز امامِ امم

زد به یکی حمله، صفِ لشکرِ عدوان به هم

تیغِ کَفَش، برقِ تَنِ لشکرِ کفار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

مورصفت لشکرِ کفار به جوش آمدند

پیل‌دمان را پیِ کشتن به خروش آمدند

جمله پیِ قتلِ سلیمان چو وحوش آمدند

روز به چشمِ وهب آخر چو شبِ تار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

عاقبت از اوجِ شهادت چو هما پَر نهاد

حنجرِ خود را ز وفا، بر دَمِ خنجر نهاد

در ره سودایِ حسین‌ بن‌ علی، سر نهاد

بر سرِ وی خسروِ بی‌يار و مددکار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

از مددِ بختِ بلندِ وهبِ نوجوان

کرد نظر بر رخِ زیبایِ حسین، داد جان

گشت شهِ تشنه‌لبان را به زمین چون مکان

شمر روان بر سرِ آن سَروَرِ ابرار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

تا کُنَد از تن، سرِ مِهر‌افسرِ او را جدا

جا به سرِ سینهٔ وی کرد سگِ بی‌حیا

تشنه جدا کرد سرِ سبطِ نبی از قفا

«صامت» از این مرحله، از چشم گهربار شد

(چرخ پیِ ابتلا، کوفت به کوسِ بلا)

(ابرِ بلا خیمه زد، بر سرِ کرب‌وبلا)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وقایع عاشورا و قیام کربلا می‌پردازد و به زیبایی، دلایل و مظلومیت امام حسین (ع) و یارانش را به تصویر می‌کشد. شاعر از نبردها و فداکاری‌های صورت گرفته در این واقعه یاد می‌کند و به شکوه و ارزش شهادت می‌پردازد. همچنین به عشق و ارادت یاران امام حسین به ایشان اشاره می‌شود و اینکه چگونه در برابر ظلم و بی‌عدالتی ایستادگی کردند. در نهایت، تصویر دردناک و تراژیک شهادت یاران و خود امام حسین در میدان کربلا ترسیم می‌شود و بر ابعاد معنوی و روحانی این واقعه تاکید می‌شود.