شمارهٔ ۲۴ - و برای او صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب نوحههای سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
گفت شهِ تشنهلبان زیرِ تیغ:
«آب ز شمشیر مرا آرزوست!
از پیِ پروازِ سرکویِ یار،
پَر ز پَرِ تیر مرا آرزوست!»
«کز غمت ای اکبرِ رعناجوان!
تا که بسوزم همه کَون و مکان،
آهِ جهانگیر مرا آرزوست!»
طفلِ یتیمِ حسنِ مجتبی
گفت که: «ای عمه! مرا کن رها،
جان کُنم اندر ره عمّم فدا؛
باغِ جَنان در بر شهزادهها
اصغرِ بیشیر مرا آرزوست»
بست چو شمر از رهِ جور و ستم
سلسله بر بازویِ صیدِ حَرم
گفت از این سلسله، زینب چه غم؟
«همدمِ خود در ره شامِ خراب،
نالهٔ زنجیر مرا آرزوست!»
«صامت»! از این واقعهٔ دردناک
زن به سَر و جامه به تن ساز چاک
تا شَوی از این غمِ عظمیٰ هلاک؛
بهرِ عزایِ شهِ دین، زیرِ خاک،
قوّتِ تحریر مرا آرزوست!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مصائب و آلام شخصی اشاره دارد که دلش پر از عشق و دلتنگی است. شاعر به تشنگی و آرزوی آب، پرواز به کوی یار و سوز و گداز ناشی از غم از دست دادن عزیزان فکر میکند. شخصیتهای مختلفی مانند اکبر جوان و حسن مجتبی مطرح میشوند که هر کدام با دردهای خود دستوپنجه نرم میکنند. نالههای زینب و غم از دست دادن یاران نیز برجسته است. در نهایت، شاعر از این درد و رنج فراوان به شدت متاثر است و آرزو دارد که این مصائب را از خود دور کند.